أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
28
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) پس ، سخن مجّاعه را به صدق دانست و به صلح رضا داد به شرط [ ى ] كه تمام زر و سيم و ضياع و عقار كه در اين حصار است به بيت المال دهند و از مواشى از سه يكى ، از بردگان از چهار يكى مسلّم دارند . آنگاه خالد برگشت و مصالحت به اتمام رسيد . پس ، خالد بن وليد فرمود تا تفحص حال لشكر كردند . يك هزار و دويست صحابهء كبار رسول ( ص ) كه از آن جمله هفتصد مرد حافظ قرآن بودند از لشكر اسلام شهادت يافته بودند . چون اين خبر به صدّيق ( رضى ) و اهل مدينه رسيد ، جزعها كردند و كوفته و آلفته شدند . چون رسولان خالد با خمس غنايم و اموال به خدمت حضرت صدّيق ( رضى ) در آمدند و سلام كردند ، صدّيق جواب سلام باز داد و گفت : اى بنو حنيفه ، اين چه حساب بود كه شما از مسيلمه برگرفته بوديد ؟ مردى از ميان ايشان نام او عمرو بن شمر [ 72 ] برخاست و گفت : اى خليفهء رسول خدا ، مردى بدبخت از ميان ما بيرون آمد ، فريفتهء ابليس گشت و گوش و هوش به غرور او داد . شيطان بعضى كارها [ ى ] وى را ترويج مىكرد و جماعتى از ابناى جنس او ، او را قبول كردند و مجيب او شدند . [ 12 الف ] خداى سزاى ايشان را در كنار ايشان نهاد و دمار از ايشان و خويشان ايشان برآورد . صدّيق گفت : خود كرده را درمان نيست و نيكوكار از كرده پشيمان نه . خداى سبحانه ستم بر هيچ كس نكند . اكنون من گناه از شما در گذشتم و كرده را ناكرده انگاشتم . من بعد از جادهء راست قدم بيرون نگذاريد . و السّلام . [ 73 ] ارتداد اهل بحرين به صدّيق اكبر ( رضى ) خبر دادند كه اهل بحرين مرتد شدهاند ؛ يعنى ، جماعتى از بكر بن وايل ، به سبب عداوتى كه با بنى عبد القيس داشتند و ايشان بر دين اسلام
--> [ ( 72 ) ] ل . چ : عمر بن سخر . [ ( 73 ) ] س . ش : من بعد گمراه نگرديد .