أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
26
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مسلمانان شمشيرها بركشيدند و روى به سوى باغ در دويدند و تكبيرگويان در باغ را بشكستند . ايشان در آن حالت صد و بيست مرد بودند كه جنگ مىكردند تا به چهار كس باز آمدند ؛ آن نيز خسته و مجروح و شكسته ، باقى غريق رحمت و مغفرت گشتند . كار بر هر دو فريق دشوار شد و جهان به چشم همگنان خوار گشت . جماعتى از آن مدبران گفتند با مسيلمه : مىبينى كه بر مردم چه روزگار مىگذرد ؟ گفت : اين واقعه هم بر اين [ 67 ] صورت به وحى به من رسيده بود . گفتند : پس ، آن وعدهها كه مىگفتى كجاست ؟ اين نصرت چون ما را نيست كه راست ؟ نمىگفتى دين دين ما است و مهبط وحى زمين ما ؟ مسيلمه سر فرو افگند و گفت : [ 68 ] دين كه و راه چه ؟ شما مردانه جنگ كنيد و تدبير نام و ننگ نكنيد . همانا شما ايشان را باطل مىدانستيد و خود را بر حقّ . لكن اگر چنين بودى كار شما به از اين بودى . پس ، تعجّب مىكرد و رجز مىخواند . چون مردمان گمراهى و روسياهى او بدانستند و [ بر ] تزوير و دروغ آن كذّاب فتّان واقف شده بر سهو و خطاى خويش مطّلع گشتند ، سرها به ديوار باغ در مىزدند و خويشتن را نفرين مىكردند . پس ، تردّد و تحيّر ايشان ظاهر گشته لشكر اسلام خويشتن را به يكباره از آن ديوار به پشت افكندند و بيخ كفّار را از چمن حيات بركندند . در جويها به جاى آب خون روان شد و خروش و جوش به آسمان رسيد . مسيلمه خود را به ميان سپاه افگند تا از در باغ بيرون شود . خود را به حصار افگند . وحشىّ بر در باغ ايستاده بود . براء بن مالك مسيلمه را شناخت [ 69 ] ، فرياد كرد : هان اى وحشىّ ، اينك مسيلمه به سلامت مىگذرد . وحشىّ بتاخت و با آن حربه كه حمزه عمّ پيغمبر را شهيد كرد ( 35 ) بر شكم
--> [ ( 67 ) ] ت : هم در اين ، ب : همرين . [ ( 68 ) ] ب . خ : مسيلمه گفت . [ ( 69 ) ] ل . ت . چ : يكى از انصار مسيلمه را شناخت .