أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
22
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كه آلت و عدّت و قوّت و شوكت ايشان زيادت از ديگران باشد . چون به بلاد ايشان برسى در جنگ تعجيل مكن و گرد رفق و استمالت برآى و تا توانى جهد در اصلاح كن . اگر نصيحت قبول كنند و از كرده پشيمانى خورند و به سر مسلمانى باز آيند توبهء ايشان قبول كن و عذر بپذير و هر كه بر جهل و عصيان و كفر و طغيان اصرار كند و سركشى نمايد سرش برگير . بدان كه اين جنگ با جماعتى مىبايد كرد كه از خداى بيزارند و به رسول ايمان ندارند . چون به مباشرت حرب مشغول شوى اعتماد بر خداى خويش كن و خود ايستادگى نماى و از كس ديگر حساب بر مگير . صفهاى لشكر آراسته ساز و ميمنه و ميسره و ساقه و جناح به مردان كار و دليران روزگار از مهاجر و انصار محكم گردان و از كبار اصحاب و مشايخ امّت مشورت خواه كه در اشارت ايشان صلاح و بركت باشد . حقوق ايشان بشناس و ايشان را عزيز و مكرّم و محترم دار . كاهل و بددل مباش . شمشير داران را به شمشيرداران مقابل كن و نيزهداران را با نيزهداران جواب ده . اهل هر سلاحى را با اهل آن سلاح موازات كن و با لشكر خويش سخن به مدارا گوى . زندگانى با اهل عالم نيكو كن خصوصا با انصار كه وصيّت پيغمبر خداى ( ص ) در حقّ ايشان شنيدهاى . آثار خوب ايشان به مراعات مكافات كن و خطاى ايشان را به رضا مقابله گردان . به همه باب اعتماد بر فضل الاهى كن . و السّلام . چون نامه به خالد رسيد وجوه لشكر را جمع كرد و نامه را بر ايشان خواند و شرط مشاورت به جاى آورد . همگان گفتند : « راى رأى تو است و از ما هيچ كس رأى تو را مخالف نتواند بود . » چون خالد سخنان ياران بشنيد لشكر بكشيد و روى به يمامه نهاد . [ 10 الف ] چون خبر آمدن خالد به ديار يمامه رسيد ، محكّم بن طفيل معارف و اشراف يمامه را حاضر كرد و گفت : اى قبايل حنيفه ، بدانيد كه خالد وليد روى به بلاد شما نهاد . شما را با جماعتى جنگ خواهد افتاد كه جانها در مقابل فرمان سالار خويش خوار دارند و مرگ را با تحرىّ رضاى او به هيچ نشمارند . شما نيز لباس صبر بپوشيد و به قدر وسع خود بكوشيد .