أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
18
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) بدانيد كه اين مرد كم از زنى است و به غايت صعب دروغزنى . اين ساعت مرا دروغ او روشن شد كه سخن او الكن گشت . اكنون جز از گريز چارهاى نمىبينم . اين بگفت و پشت بداد و رو به هزيمت گذارد . چون عيينه عنان بگردانيد ، خالد صفوف اسد و غطفان را از هم بردريد . گريزان روى در بيابان نهادند و تن در بلا و دل در هوا و شمشير در قفا در دادند . از پيش بيابان مردم خوار و از پس شمشير صاعقه كردار . طليحه فرياد مىكرد كه : آخر شرم نداريد كه پيغمبر خود را مىگذاريد ؟ [ 52 ] يكى از منهزمان گفت : تو را معلوم كنم كه [ آنچه ] موجب گريز ماست [ چيست ] . خصمان ما جماعتيند كه مرگ را چنان دوست مىدارند كه ما زندگانى را ، و بر كوشش و كشش چنان حريصند كه ما به فراغت و كامرانى . زن طليحه - ثوار - گفت : اگر يكى از شما دين درست داشتيد ، پيغمبر خود را تنها فرونگذاشتيد . جواب دادند : اگر شوهر تو پيغمبرستى عنايت حقّ در حقّ او از اين بهترستى . طليحه زن خود را گفت : اى ثوار ، از لجاج دست بدار . پس ، بر اعلال برنشست و او را از پس خود برنشاند و بر اثر ديگر هزيمتيان گرم براند . ( 27 ) خالد بن وليد پس از قتال و انتقام ، به جمع غنايم و اغنام مشغول شد . نه زن گذاشت ، نه فرزند ، نه خويش ، نه پيوند ، نه مال ، نه متاع ، نه ملك ، و نه ضياع . يكى از انصار در اين معنى شعرى انشاد كرد . چون خالد از جمع غنايم پرداخت و لشكر مخالفان را برانداخت اموال و مواشى به جماعتى از ثقات حشم سپرد و خود روى به طلب طليحه و قوم او آورده در موضعى كه آن را وادى الأحزاب گويند بديشان رسيد . ساعتى جنگ كردند و عاقبت چون روى مقاومت نديدند پشت بدادند . عيينة بن حصن و قرّة بن سلمه گرفتار شدند . طليحه گريزان بر سمت شام برفت و التجا به ملوك غسّان ( 28 ) كرد . خالد از اين مقام بازگشت و فرمود تا غل بر گردنهاى اسيران نهادند و به صوب مدينه روان
--> [ ( 52 ) ] ب . ش : كه مرا مىگذاريد ؟