أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

16

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) يكى از آن گمراهان چون اين كلام را بشنيد بر پاى خاست و گفت : گواهى مىدهم كه تو پيغمبرى . به درست كه اين سخنان نه سخنان [ 45 ] تو است بلكه درست و راست اين سخن سخن انبياست . پس ، دو سوار از آن قبيله بر دو اسب ، چنان كه صفت كرده بود ، بفرستادند . سواران تازان باز آمدند كه : اينك خالد رسيد . اين حالت در ضلالت آن جماعت افزود . اين نيز يكى از تآكيد غرور ايشان بود . طليحه قوم و اتباع خويش را دل مىداد و [ 7 ب ] مىگفت : « باك مداريد از خالد و لشكر او ، كه ايشان همه بر باطلند . بارنامهء ايشان بيمار است و مىپندارند كه كارى مىكنند . جبرئيل نزديك من آمد و خبر داد كه خداى عزّ و جلّ از بندگان روى بر خاك نهادن و عورت به هوا داشتن نمىخواهد . مىفرمايد كه جمله احوال به ياد ما باشيد چه نشسته و چه بر پاى ، چه ساكن و چه اندر واى . مال خويش محفوظ داريد چنان كه در ايّام جاهليّت داشتيد . و بدانيد كه مرا جبرئيل خبر داد از حال عيينة بن حصن كه او آنچه مىگويد از بيم شمشير اصحاب محمّد ( ص ) مىگويد . در اين چه شبهت [ 46 ] كه اگر او در اين دين رأى راست و نيّت صادق داشتى همهء خصمان را عاجز و مضطر داشتى . و در اين معنى قطعه‌اى انشاد كرد و بر خواند . چون شعر به مقطع رسانيد جمعى از قوم او برخاستند و گفتند : ما از تشنگى بىطاقت شده [ ايم ] و بيشتر مواشى ما هلاك خواهد شد . تدبير ما چيست ؟ طليحه سجعى بگفت : اركبوا أعلالا و اضربوا مبالا تجدوا بلالا [ 47 ] كه پارسى آن چنين است : « بر اسب خاصّهء من اعلال [ 48 ] برنشينيد و فرسنگها قطع كنيد و بر كوهها و پشته‌ها بر دويد تا آنجا آب صافى يابيد . » مردى جلد از قوم بر اين جمله برفت . چون بدان بالاها رسيد آب زلال يافت . بخورد و مشك پر كرد و باز آمد و قبيله را خبر نمود . حالى روان شدند و آنجا برسيدند .

--> [ ( 45 ) ] ت . ل . چ : كه اين سخنان تست . [ ( 46 ) ] ش . م : شهبت . [ ( 47 ) ] ت . چ : « اركبوا . . . بلالا » حذف شده است . [ ( 48 ) ] ب . ت . س : علال .