أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
7
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كرديد و به وسيلت قرابت محمّد مصطفى ( ص ) خويشتن را افزونى آورديد ؟ من حجّت شما بر شما به كار مىدارم و دعوى بر شما به حجّت مىآرم . از من بشنويد سخنى كه باريكتر از موى است و شما را نيز راستى مىبايد گفت . اى ياران رسول ( ص ) ، ببينيد تا در جهان به محمّد ( ص ) رسول خداى كدام كس نزديكتر است ؟ از خداى بترسيد و بهانه منهيد [ 10 ] و چون مجال انصاف يافتيد ، انصاف دهيد و طريق صدق پوييد . [ 11 ] أبو عبيدهء جرّاح ( 8 ) گفت : اى ابا الحسن ، تو سزاوار اين كارى و به زيادت از اين هم سزاوارى ، هم به سابقهء سبقت و هم به فضل و قربت ، امّا صحابهء رسول خدا محمّد مصطفى ( ص ) اتّفاقى كردهاند و كارى پديد آورده ، تو نيز به رضاى صحابه راضى باش و روى اين مصلحت به ناخن منازعت مخراش . على ( رضى ) گفت : اى ابو عبيده ، تو برگزيدهء نبوّتى و امين و معتمد اين امّتى ( 9 ) . بر تن خويش ببخشاى و آنچه راستى باشد بپيماى . عبايى كه از حضرت عزّت به خاندان نبوّت رسيده است به خاندان [ 12 ] و دودمان خويش نقل مكنيد . قرآن در خانههاى ما فرود آمد و جبرئيل در أوطان ما وحى آورد . كان علم و فقه ، دين و سنّت و فريضه ماييم و مصالح خلق ما از همه بهتر مىدانيم . پس ، روى به هوى مكنيد و خويشتن را در لجاج ميفكنيد كه شما را زيان دارد . بشير بن البراء [ 13 ] بر پاى جست و گفت : اى ابو الحسن ، به خدا قسم اگر اين سخن تو پيش از عقد بيعت به سمع جمع رسيده بودى هيچ [ 14 ] كس از صحابه تو را خلاف نكردندى و يك دل و يك زبان با تو بيعت نمودندى ، امّا تو در خانهء خويشتن قرار گرفتى و از جماعت كنار كردى ، مردمان چنان پنداشتند كه تو بهانه مىجويى و از اين كار كرانه مىگيرى و چون سخن در پيش افتاد از جاى [ 15 ] در آمدى . على ( رضى ) گفت : اى بشير ، تو پسندى كه جسد [ 16 ] مطهّرهء رسول خداى ( ص ) در خانه بگذاشتمى و تجهيز و تدفين او را مختصر داشتمى و كمر منازعت بستمى و در طلب
--> [ ( 10 ) ] ل . ت . ش : مياريد . [ ( 11 ) ] ل . ت . ش . چ : « و طريق صدق پوييد » حذف شده است . [ ( 12 ) ] ب . م : خان . [ ( 13 ) ] خ . ل . ش : بشير بن سعد انصارى . [ ( 14 ) ] ل : دو ، ش . س : يك . [ ( 15 ) ] ل . ت : از پس . [ ( 16 ) ] ب . خ . ل : جثه .