أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

مقدمه 53

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) كمال در تراجع است و منزلت اصحاب فضل در نقصان ، كسى را به متاع شعر و ترسّل و انشاى ديگر هنرها التفاتى نه ، همّتها بر جمع حطام دنيوى مقصور و دلها به دولت ده روزه مغرور و مروتها به قرض و دين منسوب گشته و مكافات قرض فرض عين شده ، عاقلان دانند كه در چنين عهد علم انعام افراختن و كار محققّان ساختن نتيجهء كرم طبيعى و لطف جبلّى باشد ، جزاه اللّه خير الجزاء و خصّه بأضعاف الآلاء و النعماء إنّه لقادر على ما يشاء . از غايت همّتى كه آن خداوند در كسب اسباب مهترى دارد - كه مستجمع كمالات است - پيوسته خاطر به تمهيد مصالح علم و اصحاب آن مصروف مىدارد و بر ترتيب مدارس و جمع كتب و تربيت [ 2 ب ] عالمان و متعلّمان مواظبت مىنمايد و اگر در ميان صد هزار شغل و مشغله باشد چون سخن علمى در ميان افتد آن همه را به يكسو نهد و گوش به استماع آن دهد و از راه ميل طبع به مكارم اخلاق به اخبار و تواريخ التفات زيادت مىنمايد تا در اوايل شهور سنهء ستّ و تسعين و خمسمائه [ سال پانصد و نود و شش هجرى ] كه مدرسهء معمورهء تايباد و خانقاه آن و ديگر بقاع خير ، از كتبخانه و مسجد و غير آن به اتمام رسانيده بود ، چنان كه اگر در وصف و نعت هر يك از آن مواضع خوض رود ، با آنكه داد آن وصّافى دادن نيايد و عمر وفا نكند ترجمهء كتاب فوت شود و ترتيب كار مدارس و تربيت طلبهء علم و پير وقت و متصوّفه [ ( 5 ) ] و ديگر طبقات مىفرمود ، اين ضعيف واجب دانست بدان مهبط رحمت و معدن مروّت حاضر شدن و مطالعه كردن . چون آن سعادت حاصل آمد ، آن خداوند در ضمان سعادت و اقبال نهضت فرموده بود از آنجا بر سمت خطّهء زوزن - عمّرها اللّه - حركت كرده شد و سعادت خدمت آن خداوند در آن تربت منجيه و بقعهء مباركه ، كه منبع افاضل عالم و معدن فضلاى بنى آدم است ، دريافته آمد . روزى چند فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ روزگار گذرانيده شد و هر روز به انعامى تازه و احسانى بىاندازه مخصوص مىبود و به اضعاف الطاف و به الوان احسان آن خداوند مىآسود و از مجاورت و مجالست جماعت فضلا و اكابر و اماثل بر موايد عقل ، فوايد حاصل مىآمد و ذكر ايشان خواهد رفت تا به يمن همت و سعادت اقبال آن خداوند ، اسامى و القاب ايشان مذكور شود در اين كتاب و جهانيان را معلوم گردد كه بىسابقهء انعام و وسيلهء [ ( 6 ) ] اكرام ، اهل هنر بر درگاه او جمع نيايند و بر حضرت او اقبال ننمايند و الناس ألبس مزا حتّى يروا عنده آثار إحسان و در القاب مبالغت نمىرود كه آثار جميلهء ايشان تمام است و هنرهاى اين قوم از اطراء و تشبيب مستغنى گردانيده است .

--> [ ( 5 ) ] خ . : منصوفه [ ( 6 ) ] خ . : وصيلت