أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
349
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) دانست و گفت : نمىدانم كه مرا با على چه تدبير باشد كه محاسن مرا در لباس معايب به مردمان مىنمايد و مردمان را بر عليه من و عمّال من اغوا مىكند . پس سعيد بن عاص را گفت : به جانب كوفه باز گرد و چون آنجا رسى ، مردمان را استمالت كن و وعدههاى نيكو بده و اشتر را بگوى كه ترك اين حركات خارج بگويد و فتنه نينگيزد . غالب ظنّ من آن است كه مردمان چون تو را ببينند ، ترك متابعت اشتر كنند و همگان نزديك تو آيند . سعيد بر حكم اشارهء عثمان روى به جانب كوفه نهاد . چون قريب به منزل عذيب رسيد ، عبد اللّه بن كنانة بن الخطاب [ 148 ] با سيصد سوار پيش او باز آمدند و او را گفتند : اى دشمن خدا كجا مىروى ؟ باز گرد و بدانجا شو كه آمدى . به خداى كه نگذاريم قطرهاى از آب فرات بخورى تا به چيزهاى ديگر چه رسد . سعيد دانست كه طاقت مقاومت آن قوم ندارد بازگشت . ( 362 ) القصّه ، چون عثمان سعيد بن عاص را به جانب كوفه روان مىكرد نامهاى نوشت به اهل كوفه بر دست عبد الرّحمان بن ابى بكر بر اين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . عبد اللّه عثمان امير المؤمنين اين نامه مىنويسد به مالك بن الحارث و بدان جماعت مسلمانان كه در موافقت و متابعت اويند . امّا بعد ، بدانيد كه در خليفهء وقت طعن كردن و خلاف نمودن وبالى عظيم است و گناهى بزرگ . بر معصيت اقدام نمودن عاقبتى وخيم دارد و جزاى او جز عذاب و نكال نباشد . آنچه از بىحرمتى با نايب و عامل من كرديد ، مرا معلوم [ 146 الف ] شده است . شما را يقين مىبايد دانست كه آن ظلم كه كرديد بر تن خويشتن كردهايد و بدان سبب در سخط و خشم خداى تعالى بر خويشتن بازگشادهايد عوام را در فتنه افگندهايد و عيب و نقص به عهد خويشتن راه دادهايد . اوّل طايفه از رعيّت كه مخالفت آغاز كرده و سنّت تفرقه نهاده شماييد ؛ و صورت آن است كه هر طايفه از امّت در اين مناقشت و مخالفت شما را موافقت نمايد و بدين كار ناپسنديده به شما اقتدا كند ، و بال آن در گردن شما باشد . از خدا بترسيد اى بندگان خدا ، به جانب حقّ باز گرديد و از اعمال ناپسنديده توبه كنيد تا مگر از رستگان باشيد . آنچه
--> [ ( 148 ) ] ل : كنان بن خطاب .