أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

320

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عثمان را خشم بيفزود و غلامان را فرمود تا عمّار را بزدند چندانكه بر زمين بيفتاد . گويى كه جان نداشت . آنگاه خود پيش آمد و لگدى چند بر شكم و مذاكير او بزد . عمّار غشى آورد و علّت فتق او را ظاهر گشت . عظيم رنجور شد و بيهوش افتاد . [ 74 ] بنى مخزوم كه اقربا و بنى عمّ عمّار بودند خبر يافتند . هاشم بن وليد بن مغيره با جمعى از بنى مخزوم بيامدند و عمّار را برگرفته به وثاق او بردند و بر بستر انداختند ، چنان كه از خود بىخبر بود . سوگند بر زبان راندند كه اگر عمّار را از اين رنج وفات رسد ، عثمان را بكشند . عمّار هم بر آن حالت بىخبر و بيهوش بود تا بعضى از شب نماز پيشين و نماز شام [ 75 ] و خفتن از او فوت شد . ميان شب به هوش آمده برخاست و وضو ساخته ، نمازها را قضا كرد . ( 338 ) اين معامله كه به عمّار ياسر رفت هم از آن جمله بود كه صحابهء رسول ( ص ) از عثمان نپسنديدند و بر وى انكار كردند . اين خبر به ابو ذرّ رسيد . ( 339 ) ابو ذرّ آن وقت در شام بود . ( 340 ) زبان طعن به عثمان بگشاد . معاويه در اين باب به عثمان چيزى نوشت و آنچه ابو ذرّ در حقّ او مىگفت ، باز گفت بر اين مضمون : بعد از تقديم مراسم خدمت و دعا ، معاوية بن صخر به خدمت امير المؤمنين عثمان عرضه مىدارد و مسموع مىسازد كه ابو ذرّ ولايت شام را بر تو تباه كرد و دلهاى مردمان را از دوستى تو بگردانيد . به هر وقت امير المؤمنين ابو بكر و امير المؤمنين عمر را ياد كند مكارم اخلاق و محاسن اوصاف ايشان شرح دهد و چون سخن امير المؤمنين در ميان آيد ، در حقّ او كلمات قبيح گويد و اقوال و افعال او را در لباس عيب و صورت شين در عبارت آرد . مقام او در ولايت شام و مصر و عراق عرب مصلحت نيست ؛ چه مردمان اين مواضع فتّان باشند و زود با فتنه يار شوند . آنچه حادث بود ، نموده آمد تا امير المؤمنين چه فرمايد و چه صلاح داند . و السّلام . چون نامهء معاويه به عثمان رسيد و بر مضمون آن مطلع گشت ، در جواب نامه نوشت بدين مضمون : نامهء تو رسيد ، و آنچه از حال أبو ذرّ نوشته بودى ، دانسته آمد . چون اين خطاب

--> [ ( 74 ) ] ل : « و بيهوش افتاد » حذف شده است . [ ( 75 ) ] از اوّل بخش تا اينجا در ل مكرّر است .