أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
310
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ملك سقليّه از سخن او در خشم شد و گفت : اوّلا تو مردى ضعيف دلى و از شجاعت و دليرى بهرهاى نداشتهاى ، مع ذلك جنگهاى عرب كه در شام [ 122 ب ] افتاده است ديدهاى و از پيش ايشان بگريختهاى و هميشه از ايشان در دل تو خوفى و رعبى عظيم است . امروز اگر از ايشان بترسى ، معذور باشى . آن بيم و هراس كه تو را از لشكر عرب است ، ما را نيست و امروز به حمد اللّه در سقليّه چندان مردان سلاح [ به ] دست و مبارزان قوىحال حاضرند و مجتمع كه در جمله ولايت شام و مصر نباشند . من پيش از اين صد مرد عارض را فرمودهام تا عرض لشكر سقليّه كنند و عدد ايشان باز خواهند . در مدّت يك سال اين لشكر را عرض نتوانستند داد و عدد ايشان معلوم نتوانستند كرد . كثرت حشم و سپاه بر اين جمله است و مال بسيار و حاصل و ذخاير و دفاين فراوان . جمع مرد و مال از براى اين روز است تا به چنين روز مرا به كار آيند . تو نظاره و تماشا مىكن كه بر چه صفت اين جماعت را كه آمدهاند مخذول و مقهور مىگردانم . ملك قيساريّه ديگر دم نزد و چيزى نگفت و خاموش مىبود تا مسلمانان از كشتيها بيرون آمده زورقها و كشتيها بر كنار دريا ببستند و روى به جنگ آوردند . چون نزديك به شهر آمدند ، ملك سقليّه كسى بر ايشان فرستاد كه : مردى را از خويشتن كه عقلى و ثباتى داشته باشد نزديك من فرستيد تا سخن او بشنويم و سخنى كه با او مىگوييم دريابد و به شما باز گويد . معاويه مردى را كه اين دو صفت داشت نزديك او فرستاد . آن مرد به پايان كوشك ملكه سقليّه آمد . ملك از منظر كوشك با او به سخن درآمد و پرسيد : شما چه مردانيد ؟ گفت : ما عربيم كه آوازهء ما به اطراف زمين و اكناف جبال و اقطار بحار رسيده است [ 59 ] و خداى تعالى رسولى را كه به حسب و نسب ، جود و سخاوت ، صدق و راستى از ما فاضلتر بود به ما فرستاد تا ما را به دين اسلام خواند . دعوت او را اجابت كرديم ، قول او را تصديق نموديم ، و به دو ايمان آورديم . جماعتى كه از ما ابا كردند و متابعت و موافقت ننمودند با ايشان جنگ كرديم و خداى تعالى ما را بر ايشان نصرت داد . كلّ عرب به اختيار و اضطرار او را مطيع و منقاد شدند و هرقل ، پادشاه روم ، به نبوّت او اقرار آورد و به رسالت او گواهى داد .
--> [ ( 59 ) ] ل : كه آوازه و شهرت آن در كلّ جهان پيچيده .