أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

291

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) شهر خلاط ( 315 ) رسيد . آن شهر قلعهء عظيم بلند و محكم داشت . جماعتى از كفّار كه در آن قلعه بودند همه مردان جنگ و مبارزان دلير بودند . ميان حبيب و آن جماعت جنگهاى سخت افتاد . عاقب الأمر ، آن قلعه را بگرفت و مردانى كه آنجا بودند جمله را بكشت و زن و فرزند ايشان را اسير گرفت . در آن قلعه مال بسيار و ظرايف بىشمار بر دست مسلمانان آمد . حبيب بعد از آن برفت تا به بلاد مطامير [ 35 ] رسيد ( 316 ) ، به زمينى كه آن را سراج ( 317 ) مىگفتند . آنجا فرود آمد و نامه‌ها نوشت به امرا و اعيان باخرزان و ايشان را نزديك خويشتن خواند . جماعتى از رؤساى آن ناحيت به نزديك او آمدند و بر هشتاد هزار درم صلح كردند . حبيب آن مال بستد و وثيقت‌نامه‌اى نوشته ، ايشان را بازگردانيد . در اثناى اين حال ، امير المؤمنين عثمان ( رضى ) او را معزول كرد و حذيفة بن اليمان را به جاى او فرستاد . حذيفه آمد و در آن شهر و ناحيه مقام كرد و مردى را از بنى عمّ خويش ، نام او صلة بن زفر العبسىّ [ 36 ] ، با لشكر آراسته بدان نواحى فرستاد . صله كار آن ولايت به وجه نيكوتر پيش گرفت و ملوك و معارف و اعيان آن ناحيت را مطيع و منقاد خويشتن گردانيد . همگان او را فرمانبردار گشتند و اشارهء او را به سمع و طاعت تلقّى نمودند . يك سال بدين منوال در آن طرف او را مقام افتاد . پس ، عثمان حذيفة بن اليمان را از آن ولايت معزول گردانيده ، مغيرة بن شعبه را به جاى او فرستاد . مغيره آنجا رفت و روزى چند كار پيش گرفت و رسوم ستوده اساس نهاد . پس ، امير المؤمنين [ 116 الف ] عثمان مغيره را معزول كرد و أشعث بن قيس را نامزد آن ولايت فرمود . أشعث آن ناحيه را در ضبط آورد و او را در آن ولايت مقام افتاد تا بدان وقت كه امير المؤمنين عثمان ( رضى ) شهيد شد . در بيان فتنهء حبشه راويان اخبار و ناقلان اسمار چنين روايت كنند كه در آن وقت كه امير المؤمنين عثمان ( رضى ) ترتيب ضبط ولايت ارمنيّه مىفرمود و امور ديگر جوانب محفوظ

--> [ ( 35 ) ] ل . م . چ : مطاهير . [ ( 36 ) ] خ : صلة بن زفر العبشى ، ت . چ : صلة بن زور . . .