أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

287

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) با آن لشكر از كوفه بيرون آمده روى به جانب شمشات [ 23 ] روان شد . خبر آمدن مسلم بن ربيعه چون به حبيب بن مسلمه رسيد ، لشكر خويش را گفت : اهل كوفه به مدد ما مىرسند ؛ من از آن مىانديشم كه چون ايشان برسند و بر دشمنان ظفر يابيم ، اسم آن فتح ايشان را باشد . مصلحت آن است كه پيش از آنكه مدد كوفه به ما برسد ، ما با اين لشكر مصاف دهيم . باشد كه بىمنّت و معونت ايشان ظفر ما را دست دهد . [ 24 ] [ 114 ب ] لشكر جواب داد : فرمان تو راست و ما تابع حكم توييم . هر چه گويى ، فرمان برداريم . حبيب مردى عاقل و مبارزى نامدار بود و به رموز جنگ واقف ، ساعتى در اين كار انديشه كرد . عاقبت رأى او بر شبيخون قرار گرفت . ( 305 ) چون شب درآمد تعبيهء لشكر راست كرد و سرخيلان و سروران و مبارزان و سپاهان لشكر خويش را قانون و قواعد شبيخون را كه در حساب داشت تعليم داد و آهسته آهسته روان شد تا به لشكرگاه دشمن رسيد . ناگاه ايشان را فرو گرفته ، مبارزان لشكر و مردان كار را بكشتند و بعضى را اسير گرفتند . ما بقى هر كه توانست در آن شب تار فرار نموده ، به اطراف متفرّق شدند . چنانچه هنگام طلوع آفتاب اثرى از آن لشكر انبوه نبود . بعد از آن حبيب با غنايم بسيار مراجعت نموده ، خمس آن نزد امير المؤمنين عثمان فرستاد و ما بقى به لشكر تقسيم نمود ، چنان كه هر يك را مبلغها رسيد . هم در آن موقع كه حبيب غنايم را بين مسلمانان حصّه مىفرمود ، مسلم بن ربيعه با لشكر كوفه در رسيد و به حبيب ملحق شد . مسلم با حبيب گفت : ما را از دار الخلافه [ 25 ] به مدد لشكر اسلام تعيين فرموده‌اند و شما به آوازهء اين لشكر قوّت گرفتيد و بر مخالفان فتح يافتيد . اولى آنكه ما را در غنيمتى كه يافته‌ايد شريك سازيد و نصيب ما را به ما بدهيد . حبيب گفت : اى مسلم ، اين سخن معقول نيست كه مىگويى . پيش از وصول شما خداى تعالى ما را بر دشمن ظفر داد و آن مقدار لشكر را منهزم و متفرّق گردانيد . جماعتى جان فدا كردند ،

--> [ ( 23 ) ] ت : سمشا . [ ( 24 ) ] چ : « باشد كه . . . دهد » حذف شده است . [ ( 25 ) ] ل : دار السلطنه .