أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
269
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) او مردى نيك است و مسلمانى نيكو سيرت . الّا آن است كه ضعيف و ناتوان است و اين كار را نشايد مگر مردى قوى بىعنف و آهستهء بىضعف و نگاهدارندهء بىبخل و جوانمردى بىاسراف [ 330 ] . ( 272 ) پس ، امير المؤمنين گفت : اى برادر ، اگر معاذ بن جبل زنده بودى در تمشيت اين كار بر او مزيدى نبودى كه من از حضرت رسالت ( ص ) شنودهام كه معاذ بن جبل امينى است كه در روز قيامت ميان او و خداوند تعالى هيچ كس نباشد مگر پيغمبران . و اگر سالم ، مولى حذيفه ، زنده بودى ، اين كار به دو حوالت كردمى كه از حضرت رسالت ( ص ) شنيدهام كه سالم [ 109 الف ] خداى را دوست دارد و غير از خداى تعالى از هيچ كس ترسى ندارد . و اگر أبو عبيدهء جرّاح زنده بودى اهل اين كار بودى كه من از حضرت رسالت ( ص ) شنيدهام كه هر امّتى را امينى بوده است و امين اين امّت أبو عبيدهء جرّاح است . ( 273 ) امير المؤمنين چون اين سخنان بگفت ، در سراى خويش شد و معارف اصحاب رسول ( ص ) را طلب فرمود . چون حاضر شدند ، كس فرستاد جاثليق ( 274 ) ، ترسايان را طلب فرمود و پيش خود بنشاند و گفت : اى جاثليق ، تو دانشمند ترسايانى و انجيل را ياد دارى . مىخواهم كه از تو سخنى بپرسم ؛ اگر راست گويى . جاثليق گفت : اى خليفه ، اينجا جاى راستان است . چيزى كه بدانم ، پيش تو راست گويم . [ 331 ] امير المؤمنين گفت : نعت پيغمبر ما را در انجيل يافتهاى يا نه ؟ جاثليق گفت : در انجيل نام پيغمبر شما فارقليط آمده است . امير المؤمنين پرسيد : معنى فارقليط چه باشد ؟ گفت : معنى آن باشد كه ميان حقّ و باطل تفرقه كند . امير المؤمنين و اكابر صحابه گفتند : حمد و سپاس خداى را ، جلّ جلاله ، كه ما را از امّت او گردانيده و به شرف مبايعت و متابعت او مشرّف ساخته . پس ، امير المؤمنين پرسيد : اى جاثليق ، ذكر ياران او كه بعد از وى بر جاى او
--> [ ( 330 ) ] چ : جوانمرد اشراف . [ ( 331 ) ] چ . ل : آنچه دانم گويم .