أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

262

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) على گفت : خراسان اگر چه از ما دور است و ليكن ولايت خراسان را خصايص و مآثر بسيار است و آنچه معلوم شده ، اين است كه در ولايت خراسان شهرى است كه آن را هرات گويند و ذو القرنين آن را بنا نهاده است و عزير [ 315 ] پيغمبر ( 260 ) ( ع ) آنجا نماز گزارده . زمين صالح دارد و آبهاى روان در دشت . و بر هر دروازه از دروازه‌هاى آن فرشته‌اى است شمشير كشيده و به دست گرفته كه بلاها را از آن شهر و اطراف دور مىكند تا به روز قيامت . هرگز كسى پيش از اين وقت آن شهر را به زور نگرفته است و بعد از اين هم آن شهر به دست كسى فتح نشود مگر به دست قائم آل محمّد ( ص ) . در خراسان شهرى است كه آن را خوارزم گويند ، ثغرى است از ثغرهاى اسلام . هر كس كه آنجا مقام كند ، او را هم چندان ثواب باشد كه كسى شمشير به دست گيرد و در راه خداى سبحانه با كفّار غزا و جهاد نموده باشد . خوشبخت آن كس كه در خوارزم مسكن گيرد و در آن سرزمين به عبادت خداى تعالى ركوع و سجود كند . همچنين در خراسان شهرى است كه آن را بخارا گويند . مردانى باشند آنجا كه گويى از بسيارى [ 106 ب ] رياضت ايشان را همچنان ماليده‌اند كه اديم را مالند . نيكى بر سمرقند ، كه آن زمين جاى عبادت و پرستش است الّا آن است كه در آخر - زمان تركان بر ايشان غالب آيند و هلاك ايشان بر دست تركان باشد و در حقّ اهل شاش ( 261 ) و فرغانه ( 262 ) خداى تعالى را تقديرهاى نيكوست . نيكبخت آن كس كه در آن مكان ركعتى چند نماز گزارد . و نيز در خراسان شهرى است كه آن سنجار [ 316 ] گويند . ( 263 ) نيكبخت [ 317 ] آن كس كه آنجا بميرد ؛ چه از جملهء شهدا باشد . امّا شهر بلخ ، يك نوبت خرابى او بوده است . اگر نوبتى ديگر خراب شود هرگز آبادان نگردد . نيكى باد اهل قالقان را كه آنجا خداى را گنجهاست ، نه از زر و سيم ، بلكه آنجا مردانى باشند كه خداى تعالى را چنان شناسند كه بايد شناخت و چون در آخر الزمان دشمنى بر اهل شهر غالب شود ايشان را جمله بكشند كه يك نفر را زنده نگذارند . و امّا سرخس [ 318 ] ، آنجا زلزله عظيم افتد و خرابى بسيار كند و اهل آن شهر بيشتر از خوف و فزع هلاك شوند . و سجستان ، آنجا جماعتى باشد كه قرآن

--> [ ( 315 ) ] چ : عزيز پيغمبر . [ ( 316 ) ] ب . س . خ . م . ل : سنجاب . [ ( 317 ) ] ل : خنك . [ ( 318 ) ] خ : سرخز .