أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
260
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) به جانب مرو روان شد . هم در آن زمان كه يزدجرد شنيد طخطاخ به سمت مرو مىآيد از بيم و ترس شب از آن سرايى كه بود به تنهايى بيرون آمد . هيچ كس از غلامان و خدمتكاران همراه او نبود . نمىدانست كه كجا رود . چون پارهاى راه برفت روشنايى ديد بر كنار جوى آب مرو . روى بدانجاى نهاد . مردى را ديد كه در آسيا به كار مشغول است . يزدجرد [ 105 ب ] نزديك او رفت و گفت : من مردى نامرادم . دشمن در عقب دارم و از او ترسانم . يك امشب مرا نزد خود پناهى ده و در حمايت خويش نگاه دار كه فردا چندان به تو مال دهم كه آسوده گردى . آسيابان گفت : درآى و در پناه من مىباش . يزدجرد در آن خانه شد . از فكر و تردّد سر بنهاد و به خواب رفت . آسيابان چون او را در خواب ديد فرصت دانسته در شاد خواب راحت سنگى بر سر او بزد ، چنان كه او ديگر دم برنياورد . آنگاه هر چه با او بود از لباس سلطنت ، مرصّع آلات ، تاج و جامه جمله برگرفت و جسد او را در آب انداخت . ديگر روز طخطاخ به مرو آمد . اهل شهر به طلب يزدجرد شدند و در هر جانب او را مىطلبيدند تا بدان آسيا رسيدند و خبر يزدجرد از آسيابان پرسيدند . آسيابان گفت : از او خبرى ندارم . اهل مرو را از آسيابان بويى خوش به مشام رسيد . او را جستجو نمودند . جامهاى از يزدجرد كه به عطر و طيب معطّر بود نزد او يافتند . آنگاه به تفحّص يزدجرد برآمدند . جسد او را در آب آسيا يافتند . آسيابان را گرفتند و كيفيّت حال به طخطاخ گفتند ، فرمود تا جسد يزدجرد را با آسيابان نزد او آوردند . چون نظر طخطاخ به يزدجرد افتاد و او را بدان سان كشته ديد بسيار گريست و فرمود خوشبويى بر او پاشيدند و او را به آيين پادشاهان در تابوت نهاده به جانب فارس روان كردند تا در دخمهء نياكانش به رسم سلاطين دفن نمودند و حكم كرد كه آسيابان را بكشتند و معدوم ساختند . ( 259 ) القصّه ، چون لشكر فارس از پيش ابو موسى گريخت و به هر جانب متفرّق شدند ، ابو موسى يك ماه تمام بيرون اصطخر لشكرگاه داشت و در بندان مىداد . عاقبت الامر ، چون اهل شهر عاجز گشتند كس فرستادند و التماس صلح نمودند . ابو موسى اجابت كرد و مقرّر داشت كه دويست هزار درم نقد بدهند و گزيت قبول كنند . اهل شهر راضى شدند . ابو موسى مال بستد و به لشكريان قسمت نموده به جانب كرمان شد . يك يك شهر از