أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
245
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اصلاح كار خود پرداختند . روز سيّوم چون بامداد شد اهل نهاوند با جماعتى عظيم صف كشيدند و بيرون آمدند . دهل و نقاره و بوق مىزدند و غوغا مىكردند . حذيفة بن اليمان آن روز تعبيهء لشكر مسلمانان راست كرد . ميمنه و ميسره و قلب و جناح بر حكم معهود ترتيب نمود . ناگاه مرزبانى از مرازبهء فرس ، نام او نوش جان بن باذان [ 286 ] ، در حالت فرح و شادان پيش آمد بر پيلى آراسته برنشسته و از سواران و سرهنگان عجم جمعى در چپ و راست او مىآمدند . عمرو بن معدى كرب روى به قبيلهء [ 100 الف ] بنى زبيد [ 287 ] آورد و گفت : اى برادران ، دل من مىخواهد كه به اين سرهنگان كه بدين شوكت و دبدبه روى به معركه آوردهاند حمله كنم . مرا در اين كار مدد كنيد و يارى دهيد تا به نام نيكو از دنيا بيرون رويد . جمعى از مردان عرب با او موافقت نموده ، شمشيرها از نيام برآوردند و بر لشكر كفّار حمله كردند . عمرو معدى ساختهء حملهء نوش جان شد . شمشير از نيام بيرون كرد و روى بدان پيل آورد . چون قريب به پيل رسيد نوش جان دست به كمان آورد ، بر عمرو تيرباران كردن گرفت و پياپى تير مىانداخت چندانكه تير به عمرو آمد و او را مجروح كرد . برادران عمرو به يارى عمرو بشتافتند تا او را دريابند . نوش جان اصحاب خويش را آواز داد و مبارزان عجم لگامريز بر سر مسلمانان ريختند . جنگ در پيوست و حربى عظيم ميان ايشان شد . در اثناى آن عمرو فرصت يافت كه از ميان جمع بيرون دويد و صمصام [ 288 ] خويشتن را بر خرطوم پيل زد و بينداخت . پيل روى بگردانيد و بگريخت . پارهاى بدويد . پس بيفتاد و بمرد . مسلمانان از چپ و راست در دويدند و به نوش جان در رسيده او را به تيغ تيز هلاك گردانيدند . غوغا از مردان هر دو لشكر برآمد و گرد و غبار بىشمار پيدا شد . چون نوش جان به آن خوارى كشته گشت ، سرهنگى از سرهنگان نهاوند ، نام او هرمزد بن دادان [ 289 ] ، با پنج هزار سوار از نخبهء لشكر اعاجم پيش آمد و روى به جنگ مسلمانان آورد . حذيفة بن اليمان روى به برادران آورد و گفت : اى مسلمانان ، اعاجم را انصاف عادت نيست كه به جنگ مردى مردى را بيرون فرستند . چون يك مرد به جنگ ايشان روى آورد هزار كس از متّصلان و ياران يك ديگر همراه آيند
--> [ ( 286 ) ] چ . م : نوش جان بن بادان ، خ . ل : نوش باد بن بادان . [ ( 287 ) ] چ : برادران خود ، ل : بنى زبير . [ ( 288 ) ] خ : شمشير . [ ( 289 ) ] چ : هرمز بن داران ، ب . ت : هرمز بن داران ، م . ل : هرمز بن دارا .