أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
233
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) همچنين اگر يمن از جيش خالى ماند با مسلمانان آنجا نيز همين معامله رود و مساجد خراب و تلافى آن متعذّر گردد . آنكه مىگويند امير المؤمنين به نفس خويش حركت فرمايد هم از مصلحت دور باشد ؛ چه اگر امير المؤمنين از مدينه بيرون رود و به طرف بصره و كوفه شود از اطراف قصد مدينه و مكّه كنند و اين شهرها كه مركز مسلمانى است از دست برود و سبب دل نگرانى امير المؤمنين و انديشهء مسلمانان شود ؛ چه اين ساعت لشكرى نيست كه در غيبت امير المؤمنين مكّه و مدينه را محفوظ دارد و چون امير المؤمنين غايب شود اهل مكّه و مدينه مأمنى و ملجايى ندارند كه اگر حادثهاى رخ دهد ، بدان پناه برند . پس ، مصلحت چنان است كه امير المؤمنين در مدينه مقام كند كه مقام او در مدينه دشمنان را ترسانندهتر باشد تا حضور در لشكر ؛ چه اگر امير المؤمنين به نفس خود متوجّه اعدا شود ، اعاجم با يك ديگر گويند پادشاه عرب از ما ترسيده است كه به نفس خويش آمده و چندانكه لشكر داشته آورده است ، ليكن چون در جاى خود باشد و سردارى آزموده [ 263 ] با لشكرى آراسته به محاربت ايشان فرستد مهابت زيادت باشد و جانب ناموس مرعى ماند . توكّل بر فضل خداى تعالى بايد كرد و نصرت و يارى از او بايد خواست كه يارى خواستن تو از خداى سبحانه لشكر تو را از مدد بسيار بهتر باشد . [ 264 ] اگر خداى تعالى مسلمانان را ظفر دهد ، مقصود به حاصل آيد و اگر كار نوعى ديگر باشد ، تو بارى ، مسلمانان را ملجأ و مأمنى [ 265 ] باشى و ديگر نوبت لشكرى جمع كنى و رونقى و طراوتى در اسلام پديد آورى . و السّلام . [ 95 ب ] امير المؤمنين عمر گفت : اى ابو الحسن ، نيكو فرمودى . رأى و انديشهء تو صواب است . دل من چنان مىخواهد كه من اينجا باشم و اهل بصره و اهل كوفه در اين كار قيام كنند و محاربت آن لشكر را تكفّل كنند كه ايشان چند نوبت با آن لشكر جنگ كرده ، ايشان را آزموده و غور كار ايشان دريافته [ اند ] . علىّ بن ابى طالب ( رضى ) گفت :
--> [ ( 263 ) ] ل . ت : پارسا . [ ( 264 ) ] چ : « توكّل بر . . . بهتر باشد » حذف شده است . [ ( 265 ) ] ب . ت : ملاذى .