أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
215
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) فتح رامهرمز ، تستر ، و مسلمان شدن هرمزان چون ابو موسى از كار سوس فارغ شد روى به جانب تستر آورد و چون آنجا رسيد ، فرود آمد و لشكرگاه ساخت . پسر انوشيروان عادل ، هرمزان ( 234 ) ، آن وقت در تستر [ 229 ] بود . چون ديد كه لشكر عرب آنجا فرود آمد لشكر خويش جمع كرد و نامهاى نوشت به يزدجرد كه در آن وقت با لشكرى انبوه در نهاوند بود . چون نامهء هرمزان به دو رسيد و معلوم شد كه از او مدد خواسته است ، يكى از وزراى خويش كه نام او شاپور بود ، بخواند و ده هزار سوار به دو داد و او را به مدد هرمزان فرستاد و بر عقب او وزيرى ديگر ، نام او داريوش ، با ده هزار سوار ديگر بفرستاد . همچنين دو سردار ديگر بر عقب هم به مدد هرمزان روان نمود . از آن جانب نيز هرمزان لشكر خويش جمع نموده عرض داد . بيست و پنج هزار سوار در حساب آمد كه جملهء لشكر فرس شصت و پنج هزار شد . چون ابو موسى بدان حال وقوف يافت و كثرت لشكر كفّار و قلّت لشكر خود بديد ، نامهاى نوشت به امير المؤمنين عمر و او را از احوال ايشان خبر داد . چون نامهء ابو موسى به عمر رسيد و بر مضمون آن واقف شد به جرير بن عبد اللّه بجلىّ نامهاى نوشت ، كه آن وقت در حلوان بود ، و او را فرمود كه با لشكر خويش به مدد ابو موسى أشعرى رود . نامهاى ديگر [ نيز ] به عمّار بن ياسر در كوفه نوشت و او را هم فرمود كه به مدد ابو موسى برود . جرير بن عبد اللّه پسر عمّ خويش ، عروة بن قيس بجلىّ [ 230 ] ، را بر حلوان نايب خويشتن گردانيده ، هزار سوار به دو حواله كرد و خود با چهار هزار سوار به مدد ابو موسى روى آورد . عمّار ياسر عبد اللّه مسعود ( 235 ) را بخواند و او را در كوفه نايب خويش گردانيد و با شش هزار سوار روى به مدد ابو موسى آورد . چون جرير و عمّار با لشكرهاى آراسته به ابو موسى پيوستند ابو موسى قوّت گرفت . لشكر او بيست هزار سوار و پياده شد و استظهارى تمام يافت . پس ، نعمان بن مقرّن مزنىّ و جرير بن عبد اللّه بجلىّ را به جانب رامهرمز روان كرد و فرمود كه آنجا روند و اهل آن ولايت را بر دين اسلام بخوانند . ايشان بدان جانب روان شدند . جرير بر در رامهرمز فرود آمد و به در بندان مشغول شد و نعمان در يكى از قلاع رامهرمز منزل ساخته ، جنگهاى عظيم كرد و به عون اللّه تعالى آن قلعه به دست نعمان فتح و مال و برده بسيار به تصرّف نعمان در آمد . جرير بن عبد اللّه را با اهل رامهرمز جنگهاى سخت افتاد . عاقبت الأمر به قهر و قسر آن حصار بستد و كشش بسيار كرد تا زن و فرزند ايشان را برده گرفت و مال و متاع و چهارپاى فراوان يافت .
--> [ ( 229 ) ] ل : شستر . [ ( 230 ) ] ت : عمرو بن . . .