أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

213

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) خزاين قليل و كثير بود به تصرّف آوردند . در سراى پادشاه ذخاير و دفاين طلب مىكردند تا به خزينه‌اى در بسته رسيدند كه قفلى محكم بر او زده و مهرى بر آن قفل نهاده [ بودند ] . ابو موسى از اهل شهر پرسيد : در اين خانه كه چنين قفلى محكم بر او زده‌اند و مهرى نهاده ، چه متاع باشد ؟ گفتند : اين خانه از ديرگاه بدين طريق در بسته و قفل زده و مهر كرده است و ما از او خبر نداريم . تفحّص بايد كرد كه در آن خانه چه چيز باشد . ابو موسى فرمود تا قفل را بشكستند و در آن خانه باز گشادند . ابو موسى به خانه در رفت ، سنگى بزرگ و دراز بديد بر مثال گورى ، اندرون آن خالى و مرده‌اى در و نهاده و از جامهء زربفت او را كفن ساخته و او را برهنه گذاشته . ابو موسى و جماعتى كه در خدمت او بودند از درازى بالاى آن مرد تعجّبها كردند و بينى او را پيمودند از يك دست زيادت بود . از اهل سوس از حال آن مرده باز پرسيدند . گفتند : اين مردى بزرگ است كه در عراق مقام داشتى . هر وقت كه در آن ولايت امساك باران شدى و قحط افتادى ، مردمان بر او رفتندى و از او دعا التماس كردندى تا از خداى تعالى بخواهد كه باران به مراد ببارد [ 228 ] و خداى تعالى دعاى وى مستجاب كردى و ايشان را باران فرستادى تا قحط از آن ولايت برخاستى و نعمت بر بندگان خداى فراوان شدى . عاقبت در فلان سال در ولايت ما قحط عظيم افتاد و باران از آسمان منقطع شد و به هيچ نوع باران نمىآمد و دعاهاى ما مستجاب نمىشد تا به عراق كس فرستاديم و به حاكم آنجا ملتمس گشتيم كه اين مرد را به لطف به ما فرستد تا روزى چند مقام كند و ما به دو از خداى تعالى [ 87 ب ] باران خواهيم . اهل عراق اين التماس را قبول نكردند تا ما لابد پنجاه مرد را به گرو فرستاديم تا آنجا باشند و او اينجا بيايد تا به بركات حضور او خداى سبحانه ما را باران فرستد . ايشان آن پنجاه مرد را به گرو گرفتند و اين مرد را نزديك ما فرستادند و ما از او به حضرت بارى سبحانه باران خواستيم . خداى تعالى بر ما باران فرستاد و قحط و شدّت زايل شد و خصب و رفاهيّت پديد آمد . بعد از آن ما راضى نشديم كه او را به عراق باز فرستيم . آن پنجاه مرد آنجا ماندند و او را اينجا نگهداشتيم . او نزديك ما مىبود و ما را از بركات حضور او سعادت روى مىنمود تا اجل فرا رسيد و شربت فنا نوشيد - رحمة اللّه عليه . اين بود قصّهء اين مرده كه به تو حكايت كرديم .

--> [ ( 228 ) ] چ : « تا از . . . ببارد » حذف شده است .