أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

211

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) پياده كه همه مسلّح بودند . و ابو موسى برخاسته بر منبر شده خطبه‌اى بگفت و لشكر را پندها داد و بر جهاد تحريض كرده ، نامهء امير المؤمنين را بر ايشان بخواند و گفت : اى مردمان ، عزيمت آن است كه فردا به جنگ دشمنان بيرون شويد . بايد كه ساخته شويد و استعداد كنيد و به همه معنى قويدل و مستظهر باشيد . اى مردم ، چون به دشمن رسيديد چنان مىبايد كه بر جهاد صبر كنيد و مبالغت نماييد . مىبايد حصار و پناهگاه شما سپر و شمشير و تير و نيزه و زره و جوشن باشد . چون شمشير و نيزه بشكند ، دست به تير و كمان زنيد و اگر تير به اتمام رسد ، به سنگ جنگ كنيد . مىبايد كه هيچ چيز در چشم شما خوارتر از دنيا نباشد كه دنيا سراى فانى است و زندان مؤمنان . مىبايد كه هيچ چيز را دوست‌تر از آن جهان نداريد و به همه حال قويدل باشيد . و السّلام [ 85 ب ] معارف لشكر او سمعا و طاعة دعوت او را اجابت كردند . پس ، أبو موسى از منبر فرود آمد و عمران بن الحصين [ 226 ] خزاعىّ ( 227 ) را بخواند و او را بر بصره نايب خويش گردانيده ، از شهر بيرون آمد و در موضع ابلّه فرود آمد تا لشكر فوج فوج به دو پيوست . چون لشكر برو جمع آمدند ، از ابلّه كوچ كرده بر سمت اهواز روان شد . چون بدان ناحيت رسيد جنگ آغاز نموده يك يك روستا [ ها ] را مىگرفت و فتح مىكرد . مردم فرس از پيش او مىگريختند و لشكر ابو موسى حصارها مىگرفت و قتل و غارت مىكرد تا ولايت اهواز [ را ] جمله بگرفتند و غنايم بسيار و بردهء بىشمار به دست آوردند . چهار موضع بماند كه فتح نكرده بود سوس ، تستر ، مناذر ، و رامهرمز . پس ، أبو موسى روى به مناذر كبرى آورد . در آنجا خلقى بسيار از لشكر فرس جمع شده بودند ، بيرون آمده با لشكر ابو موسى جنگ آغاز نهادند . ميان لشكر اسلام و كفر محاربات بسيار رفت . مردى از مبارزان لشكر اسلام نام او مهاجر بن زياد بن عبد المنذر در معركه آمد و جنگهاى عظيم كرد . آن روز مهاجر روزه‌دار بود و ابو موسى جنگ كردن او را پسنديد . برادر مهاجر ربيع بن زياد [ 227 ] نزد ابو موسى آمد و گفت : برادر من ، مهاجر ، خويشتن را به خداى فروخته و امروز روزه‌دار است و مىدانم كه عظيم تشنه شده است . اگر مصلحت باشد ، بفرماى تا شربتى آب بياشامد و به جنگ مشغول باشد . ابو موسى آن جوان را آواز داد و منادى فرمود در لشكر كه :

--> [ ( 226 ) ] ت . ل : عمران بن حصن . . . [ ( 227 ) ] ل : ربيع بن زياب .