أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

208

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مسلمانان آوردند و جنگها كردند كه مسلمانان هرگز مثل آن نديده بودند . در ميدان حرب چندان سرها افگنده و دستها بريده و چشمها به زخم تير بركشيده و چشمها انداخته كه در تحت هيچ حسابى نمىآمد . يكى از معارف مسلمانان حكايت كرد كه : هرگز قومى نديدم كه نيكوتر و راست‌تر از آن قوم تير انداخته باشند . گاه گاه يكى از ايشان در برابر مسلمانان بايستادى و يكى را نشانه كرده مىگفت : بر كدام عضوش بزنم ؟ يارانش مىگفتند ؛ بر فلان عضو . آن نوبى در حال تير بر آن عضو زدى و خطا نكردى . از امام محمّد واقدى ( 223 ) روايت كنند : از پيرى از شهر حمير ( 224 ) كه در آن جنگ بوده شنيدم كه گفت ، مادر صحرايى صف كشيديم و با اهل نوبه مصاف داديم . در يك ساعت صد و پنجاه چشم بر زمين افتاد كه اهل نوبه با تير زده بودند . بر اين جمله با ايشان جنگ [ 84 ب ] مىكرديم كه خداى تعالى ايشان مخذول گردانيد و ما را بر ايشان ظفر و نصرت كرامت فرمود . خلقى بسيار از ايشان بكشتيم و آنچه از دم شمشير بجستند در صحراها و كوهها گريختند ، چنانچه عمرو عاص را بر ايشان دست نرسيد و دينارى و درهمى از آن قوم به دست نيامد . چنين گويند كه منازل اهل بربر در روزگار قديم به زمين فلسطين بود و پادشاه ايشان جالوت بن حلهم [ 215 ] بود كه داود پيغمبر ( ع ) او را بكشت . چون داود ( ع ) جالوت را برانداخت اهل بربر از فلسطين برفتند و به زمين مغرب شدند و آنجا مقام كردند . طايفهء بربر هفت قبيله بودند كه هر يك پراكنده شده بودند چون اثاشه [ 216 ] ، مرقسه ، لواشه [ 217 ] ، هواده ، نفوسه ، لبيبه ، و مغلبه . اين قبايل از بربر بودند كه بعد از كشته [ شدن ] جالوت به زمين مغرب آمدند و در چند شهر از شهرهاى روم مقام ساختند چون لوينه [ 218 ] ، مراقبه ، ليده ، و شتره . اين شهرها در روزگار قديم از آن روميان بود ، و بعضى از ايشان به برقه شدند و قومى به طرابلس رفتند و طايفه‌اى به طنجه و أفراهنجه و سوس ارنى [ 219 ] و سوس أقصى شدند و بر اين ولايات كه از آن روم بود استيلا يافتند . هميشه اهل أفريقيّه [ 220 ] و برقه از ناحيت بربر ترسيدى و از ايشان احتياط كردى .

--> [ ( 215 ) ] ت : خالوت بن چلم ، خ . ل : جابوت . . . ، چ : جالوت خلهم . [ ( 216 ) ] ث . م . ل : اشاشه . [ ( 217 ) ] ل : نواشه . [ ( 218 ) ] ب : لوبنه ، چ : لونيه . [ ( 219 ) ] چ : سوس ادنى . [ ( 220 ) ] ل : فريقيه .