أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
206
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) دريا بر تو معلوم باشد مرا حقيقت نويسى و بازنمايى . و السّلام [ 212 ] عمرو عاص جواب نامهء امير المؤمنين بازنوشت بر اين منوال : خطاب امير المؤمنين رسيد و مضمون معلوم گشت . خداى تعالى امير المؤمنين را در همه كارها سعادت و هدايت داده است و صواب و رشاد روزى گردانيده . كار دريا هولى عظيم و خطرى تمام دارد . مردمان كه در دريا نشينند به كرمان مانند كه بر چوپها باشند . اگر همچنان كرمها بر چوپها بمانند ترسان باشند و اگر اين چوپها را بجنبانند غرقه شوند . اگر ما آنچه ديدهايم از تلاطم امواج دريا و انواع هول و فزع امير المؤمنين آن بيند در رضا نادادن بر مسلمانان كه در دريا نشينند بيفزايد و به هيچ وجه ايشان را در ارتكاب آن خطر اجابت نفرمايد . اين قدر كه مرا از خوف و فزع دريا معلوم بود در قلم آوردم و عرض داشتم . باقى رأى رأى امير المؤمنين است . و السّلام چون نوشتهء عمرو عاص به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد و مضمون معلوم گشت ، رأى عمرو عاص در باب رضا نادادن مسلمانان كه در دريا نشينند ، موافق آمد و جواب نامهء معاويه بنوشت بر اين مضمون : امّا بعد ، بداند معاويه بو سفيان كه حقّ تعالى تيمار داشت امّت رسول ( ص ) در گردن من كرده است و در قيام نمودن به مصالح ايشان از خداى تعالى مدد و عون مىخواهم . به هيچ نوع روا نمىدارم ايشان را در معرض خطر دريا آوردن و رخصت دادن كه در كشتى نشينند و به جزيرهء قبرس روند ، مع ذلك در معنى استخارت كردم و با جماعتى كه اصحاب رأى و تجربتند و پيش از اين به دريا نشستهاند و [ 84 الف ] آن خطر مرتكب شدهاند مشورت كردم ، مصلحت نديدند و رأى ايشان در آن باب موافق رأى ما افتاد . اين انديشه بگذار و ديگر بار بر سر آن سخن مشو - و السّلام عليك و رحمة اللّه و بركاته . چون نامهء امير المؤمنين عمر ( رضى ) به معاويه رسيد ، دانست كه اين رأى عمرو عاص است . گفت :
--> [ ( 212 ) ] ب : نامهى عمر خطّاب به عمرو عاص را ندارد .