أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

198

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) گزيت بپردازند . بر اين جمله قرار افتاد و مال مصالحت نقد بگزاردند و گزيت قبول كردند كه هر سال به وقت بگزارند . عياض چند روزى در شهر بماند . پس ، ميسرة بن مسروق العبسىّ [ 199 ] را بخواند و هزار سوار از نخبهء لشكر به دو داد و او را به جانب ولايت خابور [ 200 ] فرستاد . ( 208 ) ميسره بر وفق اشارت عياض بدان ناحيت رفت . به هر موضع كه مىرسيد حصار آن مىستده ، فتح مىكرد و مال و منالى كه حاصل مىشد به نزديك عياض مىفرستاد تا آن ناحيت را جمله فتح كرده به جانب سواحل فرات روان شد و به شهر قرقيسيا ( 209 ) فرود آمد . چند روز با اهل حصار جنگ كرد كه بسيارى از اهل شهر و لشكر اسلام كشته شدند . عاقبت آن شهر را بگرفت و مردان كارى را كه از اهل جنگ و محاربت بودند بكشت و زن و فرزند ايشان را برده گرفت . بعد از آن بر ايشان منّت نهاده ، گناه ايشان بخشيد و سه هزار دينار زر سرخ بستد و گزيت را بر قاعدهء معهود برقرار كرد . پس ، شهر را به ايشان واگذاشت و اسيران را بر ايشان بخشيده به نزديك عياض آمد و اموال و غنايمى را كه حاصل كرده بود نزديك او آورد . عياض هنوز به شهر رأس العين بود . چون ميسره به دو ملحق شد از آنجا كوچ كرده به جانب نصيبين ( 210 ) روان شد . روميان از هر موضع از پيش او مىگريختند و پناه به حصار نصيبين مىبردند . عياض چون رسيد لشكر را [ 81 الف ] فرمود كه بر چهار دروازهء آن شهر فرود آمدند . دروازه كوه ، دروازهء بازار ، دروازهء سنجار ، و دروازهء روم . [ 201 ] هر چهار دروازه با ايشان جنگ مىكردند و از هر جانب كشش و محاربت بسيار مىرفت . حصارى عظيم و استوار بود و عياض فتح آن را حيلتى نمىدانست . پس ، عزيمت در بندان مصمّم كرد و آنجا مقام ساخت . پس عمير بن سعد الأنصارى [ 202 ] را بخواند و او را با خيل او به شهر سنجار ( 211 ) فرستاد . عمير بر حكم اشارت عياض بدان جانب رفت و يك روز با اهل سنجار جنگ كرد . اهل حصار امان خواستند . ايشان را امان داد و سه هزار دينار نقد بستد و بر هر مردى چهار دينار گزيت نهاده صلح كرد و آنگاه به خدمت عياض بازگشت . پس ، عياض مالك أشتر بن حارث نخعى را بخواند و هزار سوار به دو داد و او را به جانب ناحيت آمد ( 212 ) و ميّا ( 213 ) فارقين [ 203 ] روان كرد .

--> [ ( 199 ) ] چ : ميسرة بن مسروف . . . [ ( 200 ) ] چ : خاپورا ، ل : جاپور . [ ( 201 ) ] ل . خ : اسامى چهار دروازه را ندارد . [ ( 202 ) ] ت . چ : عمرو . . . [ ( 203 ) ] ت . ب : ميافرقين .