أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
188
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مشاهده نمودى كه خداى تعالى سخن رسول خويش را راست گردانيد و ما را بر ولايت كسرى و قيصر دست داد و آن جماعت كفّار را اسير و مقهور مسلمانان گردانيد تا همگان در تحت اطاعت ما آمدند و گزيت [ 182 ] قبول كردند . سرور كافران ، هرقل ، اين ساعت از ولايت شام گريخته و به روم رفته ترسان و هراسان . اين همه انواع نعم و اصناف ، فضل بارى تعالى است و شكر آن بر ما واجب و لازم - ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ . و ما به سوى يزيد بن ابى سفيان نامه نوشتهايم و فرمودهايم كه چندانكه لشكر تو را بايد و بدان دفع آن لشكر توانى كرد كه در بلاد جزيره جمع شدهاند در صحبت تو روان كند . به سعادت بدان صوب روان شو و روى به ترتيب اين كار و دفع آن لشكر آر . چون خطاب امير المؤمنين به عياض رسيد و مضمون خطاب او را معلوم گرديد و يزيد بن ابى سفيان نوشتهء خود مطالعه كرده بر كيفيّت حال وقوف يافت پنج هزار مرد كه به مردى و شجاعت مذكور بودند و به رجوليّت و مبارزت معروف ، از لشكر جدا كردند . عياض ايشان را اختيار نموده با تعبيهء تمام و عدّت و آلت كامل در روز پنجشنبه منتصف ماه شعبان عمّت ميامنه ، از ولايت شام بيرون آمد و بر سمت بلاد جزيره روان شد . مقدّمهء لشكر به هبيرة بن مسروق العبسىّ [ 183 ] داد ، ميمنه به سعد بن عامر بن حذيم ، ميسره به عبد اللّه بن سعد السعدى ، و ساقه به صفوان [ 184 ] بن معطّل السلمىّ ( 200 ) سپرد . بر اين تعبيه به جانب شهر رقّه ( 201 ) روان شد كه در آن وقت لشكرى انبوه از روم در رقّه مجتمع شده بودند . چون عياض آنجا رسيد نزديك شهر فرود آمد و لشكر را به جوانب فرستاد تا غنايم بسيار يافتند و چهارپاى و نعمت بىقياس آوردند . لشكر روم از بالاى حصار با مسلمانان جنگ آغاز نمودند و بر تواتر سنگ و تير مىانداختند . چون شب شد عياض با سيصد سوار نامدار از ميان لشكر بيرون آمد و به جانب دروازه رقّه كه به دروازهء باحرون معروف است روان شد . سه ساعت كم و بيش از
--> [ ( 182 ) ] ب . ل : جزيت . [ ( 183 ) ] ب . س : هبره بن مسروق ، ل . چ : ميسرة بن مسروق القيسى . [ ( 184 ) ] م . ت . چ : سفيان بن . . .