أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
مقدمه 24
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مصحّح ضمن اعلام وجود ابهام و نارسايى كلام در مقدمه ترجمه به حضور استاد دبير سياقى ، استنتاجات خويش را از متن مزبور اينچنين عرضه داشت : كلمهاى كه در پايان اين مقدمه به صورت « منتسيخ » نوشته شده است ظاهرا « مستنسخ » است و جمله چنين است : « مستنسخ ترجمه ، كمترين بندگان محمّد بن احمد الكاتب از فتوح اعصم [ ؟ ] كوفى وقعهء هلفام بن الحرث . و همهء آن سخنانى كه بالاتر به عنوان « مقدمهء ترجمه » نوشته شده است از همين استنساخ كننده است و ظاهرا او محمّد بن احمد بن ابا بكر المابيژنابادى نيست بلكه او - يعنى آن مستنسخ - كمترين بندهاى از بندگان محمّد بن احمد بن ابا بكر المابيژنابادى است كه بعدا با عنوان « رضى الدين سيّد الكتّاب امير الشعرا محمّد بن احمد المستوفى الزاوى » معرفى شده است ، و اين هيچ خلاف نيست كه خود اين سيّد الكتّاب اهل مابيژناباد و پدرش احمد مستوفى اهل و ساكن يا متولّد زاوه بوده باشد ! و مستنسخ نيز از خود نام نبرد و ليكن براى خود اصلاح عمل آرزو بكند « اصلح اللّه . . . » . و امّا موضوع مهم اين است كه چگونه اين مقدمه در هشت نسخه خطى اقدم و اصحّ كه در دسترس مصحّح است وجود ندارد و ليكن در دو نسخهء متأخر 1034 ه . ق و 1024 ه . ق . - نسخهء اخير وقايع را تا آخر قتل عثمان دارد - كه مشهود آن استاد بوده آمده است ؟ و ديگر اينكه مستنسخ خود يادآورى مىكند كه مخدوم من يعنى محمّد بن احمد در مقدّمهء ترجمهء خود از من ياد كرده است و بر همين اساس من از وى نام بردم ، در حالى كه در مقدّمهء اصلى كتاب نيز از اين مستنسخ نام برده نشده است . و امّا اگر نوشتهء مستنسخ نسخه مبتنى بر حقيقت باشد نكاتى بسيار جالب در آن نهفته است : « بر وقايع نكات و بدايع عبارات بياراسته » مقايسه شود با « اشعار تازى را بايد بگذاشت تا حجم كتاب از حدّ اعتدال نگذرد . » احتمال دارد پس از مرگ محمّد بن احمد الكاتب ، به دستور مؤيّد الملك ، پيش نويس ترجمهء محمّد بن احمد كاتب را گروهى خلاصه كرده آراستگى ادبى آن را از بين بردهاند و مستنسخ بر اساس علاقهاى كه به مخدوم خود داشته نوشتهاى از خود بر جاى گذاشته است تا به رمز و اشاره به حقيقتى تاريخى اشارهاى داشته باشد . همچنين احتمال دارد ترجمه نيمه تمام مانده و به دستور مؤيد الملك بخش ترجمهء محمّد بن احمد را سادهتر كرده و ترجمهء بقيّه را نيز بر آن افزودهاند تا ناقص نماند ، و ليكن آنچه حقيقت