أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

183

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) يزيد بن ابى سفيان باشند ، و از آنچه او گويد و مصلحت بيند عدول و انحراف نجويند و طريق موافقت سپرند . البته در هيچ كار مخالفت نكنند و عداوت نورزند . چون اين نوشته به دو رسد و بر مضمون آن وقوف يابد ، لشكر در هم آرد و با ياران خويش به جانب قيساريّه ( 194 ) روان شود و روى به كار آرد تا آن شهر را فتح نكند از آنجا برنخيزد كه مادام آن شهر ما را فتح نشود و انتفاع از ولايت شام مهنّا نگردد ، طمع هرقل از آن ولايت بريده نشود و چون آن شهر به دست ما آمد ، طمع هرقل به كلى منقطع شود . بايد كه اين معنى را حقيقت داند و بر اين جمله به امضا رساند - إن شاء اللّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه . چون نامهء عمر ( رضى ) به يزيد بن ابى سفيان و امرا و سرخيلان لشكر رسيد و بر مضمون آن مطلع شدند به امارت يزيد خوشدل گشتند و فرمان امير المؤمنين را به سمع اطاعت تلقى نمودند . يزيد بن ابى سفيان بر حكم اشارت امير المؤمنين لشكرها جمع كرده به جانب قيساريّه روان شد . به منزلى فرود آمد كه آن را كسوه ( 195 ) گويند از زمين دمشق . در آن موضع چند روز مقام كرد تا جمله لشكر به دو جمع شدند . چون همهء امرا و وجوه لشكر و معارف حشم و مشاهير سپاه مجتمع گشتند ، يزيد بن ابى سفيان در خطبه ، بعد از حمد و ثناى حق سبحانه و تعالى و تحيّات و صلوات بر محمّد مصطفى ( ص ) گفت : اى مردمان ، بدانيد كه مثال امير المؤمنين به من رسيده است و چنان فرموده كه با جملهء لشكر به جانب قيساريّه روان شوم و اهل آن ولايت را به كتاب خدا و سنّت محمّد مصطفى ( ص ) خوانم . اگر اسلام قبول كنند و ايمان آرند ، فهو المراد ، و الّا با ايشان جنگ كنيم و از خداى تعالى در استخلاص آن شهر مدد و معونت خواهيم . حال اين است تا واقف باشيد و دل بر غزا و مجاهدت نهيد و به فتح و غنيمت و ثواب و شهادت مستبشر گرديد - و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه . [ 66 الف ] چون يزيد از خطبه فارغ گشت لشكر به جانب قيساريه روان كرد . چون به قيساريه رسيدند بزرگان روم و بطارقه و سرداران ملك هرقل با لشكر انبوه آنجا بودند . چون حبيب بن مسلمة الفهرى را كه [ در ] مقدّمهء لشكر يزيد بن ابى سفيان بود و بر گرد قلعهء قيساريّه فرود آمده محاصره كرده بود ، ديدند از حصار بيرون آمده روى به جنگ او