أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

176

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عمر جواب سلام بداد و گفت : اى ابو الوليد ، خداى تعالى تو را از جانبى روزى كرده . بگير و خداى را حمد و ثنا بگوى و شكر كن كه اين زر و جامه‌ها از دست او بيرون كرد و روزى تو گردانيد . حسّان آن زر بستد و جامه‌ها را به دست مىسود و در مدح آل جفنه بر بديهه قطعه‌اى شعر بگفت و آن عطايا را برگرفت و خوشدل بازگشت . حذيفه مىگويد ؛ در اثناى محاورت با جبله گفتم : هيچ چيز از قرآن با تو مانده است ؟ گفت : جملهء قرآن بر خاطر من فراموش گردانيده‌اند إلّا يك آيه كه حسب حال شقاوت من است مرا در خاطر مانده است و آن اين است ؛ وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ . 7 . طاعون عمواس و مرگ . . . راويان چنين گويند كه در شام به بلاد فلسطين [ در ] ديهى كه آن را عمواس ( 187 ) گويند از مضافات شهر رمله ( 188 ) ، وبايى پديد آمد و بيمارى ظاهر گشت . خلقى بسيار از مسلمانان در آن بيمارى وفات يافتند . أبو عبيده نيز عظيم رنجور گشت و روزها در آن بيمارى بماند . چون حال او بگشت كس فرستاد و جماعتى را از معارف لشكر بخواند و روى بديشان آورد [ 63 ب ] و گفت : شما را وصيّتى خواهم كرد . بايد كه قبول كنيد ، ياد گيريد ، و كار بنديد . مادام كه وصيّت مرا در عمل داريد به خير و سلامت باشيد . خلاصهء آن وصيت به پاى داشتن نماز است و دادن زكات ، روزه داشتن و حجّ گزاردن ، تواضع پيشه كردن ، با يك ديگر زندگانى نيكو كردن ، و نيكخواه يك ديگر بودن . زنهار ، هزار زنهار ، تا دنيا شما را فريفته نگرداند . يقين دانيد كه اگر يكى را از شما هزار سال عمر دهند سرانجام فنا باشد كه خداى تعالى مرگ را بر سر فرزند آدم نوشته است و ناچار اين شربت همه را چشيدنى است . عاقل آن است كه از دنيا توشهء آن جهان برگيرد و در اين جهان چيزى سازد كه از او به جا ماند . پس ، معاذ بن جبل را نگريست و گفت : اى معاذ ، برو و مسلمانان را پيشنمازى كن كه تو را بر ايشان نايب خويش گردانيدم .