أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
159
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) پس ، جرير بن عبد اللّه البجلّى را بخواند و هزار سوار از قبيلهء او و قبايل يمن به دو داد كه در حلوان مقيم باشد . و اگر از جانب كفّار فرس تعرّضى رسد دفع آن كند . پس ، سعد غنايم حلوان ، جلولاء ، خانقين ، مداين ، قادسيّه و غيره را جمع آورده خمس آن به امير المؤمنين عمر ( رضى ) فرستاد . عمر را چون غنايم مشاهده افتاد از كثرت آن و حسن اصناف آن ظرايف تعجّبها كرد . مسلمانان نيز در آن حيران شده بودند كه هرگز چندان اموال و دفاين و ظرايف نديده بودند . يكى از مسلمانان امير المؤمنين عمر ( رضى ) را گفت : اين غنايم را در بيت المال خواهى نهاد يا بر مسلمانان حصّه خواهى كرد ؟ [ 57 ب ] امير المؤمنين سوگند ياد كرد كه : سايهء سقف هيچ خانه بر آن اموال نيفتد . به خداى كه اين مال در خزاين بند نكنم . ( 171 ) پس فرمود آن غنيمتها را در مسجد رسول اللّه ( ص ) نگهدارى كنند و جماعتى را از امنا و صلحا فرمود كه آن شب پاس داشتند و حفظ آن اموال كردند . بامداد مهاجر و انصار را بخواند و هر يك را به قدر منصب و اندازه از غنايم بداد . امير المؤمنين عمر ( رضى ) چون از كار تقسيم غنايم فراغت يافت ، نامه نوشت به سعد وقّاص بدين مضمون : سلمان فارسى را بر مداين و مضافات آن والى كن و خود به جانب كوفه بازگرد و مردمان را به عمارت كوفه سعى فرما . ( 172 ) سعد به موجب اشارت امير المؤمنين عمر به كوفه رفت و در عمارت آنجا مواظبت نمود . مردمان در كوفه در محلّتها ديوارها [ 143 ] كشيدند و از جهت خويش سرايها بنا كردند . از آن وقت اعراب در كوفه ساكن گشتند . پس ، امير المؤمنين كسى را نزديك سعد بن [ ابى ] وقّاص فرستاد و او را فرمود كه در كوفه مسجد عمارت كند كه آن بقعهء عظيم متبرك و جايگاهى سخت مبارك است . روايت كنند كه مردى نزديك امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ( ع ) آمد و او را در مسجد كوفه يافت نشسته بود .
--> [ ( 143 ) ] ل : خطها ، چ : ديوارى .