أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

153

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) پس ، هاشم به تعبيهء لشكر پرداخت . ميمنه به جرير بن عبد اللّه البجلىّ ، ميسره به حجر بن عدّى [ و ] جناح به مكشوح مرادى داد . عمرو بن معدى كرب را بر سواران لشكر سرور گردانيد و طليحة بن خويلد را بر پيادگان سالار كرد . هم بر اين نسق كفّار نيز تعبيهء لشكر راست كردند . بر ميمنهء ايشان خراد بن هرمز [ 126 ] كه يكى از سرهنگان عجم بود ، تعيين شده بر ميسره فيروز بن جرة [ 127 ] ، و در قلب هرمز بن نوشيروان ، امير ولايت اهواز ، بود . پس ، هر دو لشكر روى به يك ديگر آوردند و در آن موضع جنگها كردند كه پيش از آن مثل آن هرگز نكرده بودند . نخست به تير آغاز كردند تا هر تيرى داشتند بينداختند . پس ، دست به نيزه بردند تا نيزه هم شكسته شد . بعد از آن دست به شمشير كرده از چاشتگاه تا وقت زوال جنگ مىكردند . وقت نماز پيش رسيد هيچ كس نماز نگزارد مگر به تكبير و ايما . هاشم بن عتبه مردى را ديد از مسلمانان كه او را سعد بن عبيد الأنصارىّ گفتندى كه مىگفت : امروز مىخواهم كه خويشتن را در اين كارزار به خداى تعالى فروشم ؛ باشد كه كفّارت گناهان گذشته شود . پس ، شمشير بكشيد و روى به صف كفّار عجم آورد . جنگى كرد كه هر دو لشكر از آن به تعجّب فروماندند و عاقبت شهيد شد - رحمة اللّه عليه . پس ، جرير بن عبد اللّه البجلىّ روى به قوم خويش آورد و گفت : اى اقارب و اى دوستان ، بدانيد كه شما را در اين جنگ يكى از دو نيكويى محصّل خواهد شد . اگر شهيد شويد ، ثواب آن از خداى تعالى بهشت جاويدان است و اگر ظفر يابيد ، غنايم بسيار حاصل است . زنهار كه با اين كفّار براى ريا و محمدت و ثناى خلق جنگ نكنيد كه از حمد و مدح خلق كه در آن رضاى خالق نباشد فايده‌اى حاصل نيايد . [ 128 ] من اين لشكر را آزموده‌ام و محاربت ايشان را هم . كمانهاى خم كرده و نيزه‌هاى دراز دارند كه بهترين سلاحهاى ايشان است . چون تير بيندازند ، سر در سپر كشيد و حملهء ايشان را پاى داريد و صبر كنيد كه خداى تعالى معين شماست . اين بگفت و به اتّفاق ياران خود بدان لشكر حمله كرد و شجاعتها نموده بسيارى از كفّار را به دار البوار فرستاد و به جاى خويش بازگشت .

--> [ ( 126 ) ] ب : ضراد بن هرز ، ل : خداد بن هرمز . [ ( 127 ) ] نب : فيروز بن ضرّه . [ ( 128 ) ] ل . خ : « زنهار كه . . . حاصل نيايد » حذف شده است .