أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

150

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) سرايها فرود آمدند . أبو عبيده مالك أشتر نخعى را بخواند و هزار سوار از نخبهء لشكر به دو داد و او را فرمود تا عقب روميان كند و به طلب ايشان تا دربند برود . مالك بر حسب اشارت أبو عبيده روان شد . بعد از آنكه اشتر روان شده بود ابو عبيده [ 54 ب ] ميسرة بن مسروق را با هزار سوار ديگر بر عقب او فرستاد . اشتر مىراند تا [ به ] دربند روم رسيد . آنجا لشكرى انبوه از روميان ديد كه متجاوز از سى هزار مرد بود . چون اشتر را آن حال معلوم شد و بر كثرت اعدا وقوف يافت دانست كه با آن لشكر مقاومت نتواند كرد . چندان بايستاد تا ميسره به دو رسيد و به قدوم او مستظهر شد . [ 123 ] مالك و ميسره چون به هم پيوستند مصلحت در محاربت ديدند . پس ، روى به كفّار آوردند و با يك ديگر در آويختند . از هر دو جانب سخت كوشيدند . آن جنگ از بامداد تا پسين بود . عاقبت الأمر خداى تعالى مسلمانان را ظفر داد و روميان چون شكسته دل بودند هزيمت كردند . وقت نماز رسيد ميسره لشكر خود را امامت كرد و مالك متابعان خود را . چون نماز بگزاردند ، مردى از ياران ميسره نزديك مالك آمد و او را گفت : چرا در نماز اقتدا به ميسره نكردى ؟ اشتر گفت : ميسره كيست كه متابعت [ 124 ] او كنم ؟ آن مرد گفت : ميسره از عبس است . اشتر گفت : عبس كيست ؟ آن مرد گفت : سبحان اللّه ، تو عبس را نمىشناسى ؟ پس ، گفت : تو كيستى ؟ اشتر گفت : من مالك بن الحارث النخعىام . آن مرد گفت : من نخع را نمىدانم و هرگز ايشان را نشناسم . جمعى از خيل اشتر قصد زخم آن مرد كردند . اشتر گفت : او را مرنجانيد كه او از جهت خويشان خويشتن خصومت مىكند . پس ، او را گفت : اى مرد ، سخن به انصاف بشنو . ابو عبيده مرا به اين لشكر امير كرده است و ايشان را به اطاعت من فرموده و هيچ كس را بر من امير نكرده است . ميسره بر قوم خود امير است و من بر قوم خود .

--> [ ( 123 ) ] ت : « به قدوم . . . شد » حذف شده است . [ ( 124 ) ] ب : مطاوعت ، ل : موافقت .