أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

148

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) آن جماعت خديعتى انگيخت و بيرون شمار از آن مردم را در مهلكه ناقوصه ريخت و از گريختگان ايشان در كوهسارها و بيابانها نود هزار كس عرضه دمار گشت و خداوند مال و مملكت ايشان را بهرهء ما ساخت . اينك من از دمشق اين نامه به سوى تو كردم و غنايم را فراهم آوردم تا چه فرمايى . [ 120 ] چون اين نامه به پاى برد ، خاتم بر نهاد و با خمس غنايم به حذيفه سپرد و ده سوار ملازم خدمت او داشت . پس ، حذيفه طىّ مسافت كرده به مدينه آمد و نامهء أبو عبيده را با اموال به عمر بن الخطّاب ( رضى ) آورد . عمر ( رضى ) نامه را مطالعه كرد و مسلمانان را از مضمون آن اعلام داد . به غايت شادمان گشتند و آواز تكبير و ثنا و شكر و دعا بلند گردانيدند . أمير المؤمنين نيز فتح عظيم بارى تعالى را شكرها گزارد و خمس غنايم را بر مسلمانان تقسيم گردانيد و نوشتهء أبو عبيده را بر اين مضمون جواب نوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . أبو عبيده بداند كه مكتوب او رسيد . آنچه نوشته بود معلوم شد و از آن فتح كه مسلمانان را دست داد خداى را شكرها گزاردم و عظيم خوشدل گشتم كه خداى تعالى لشكر اسلام را چنين فتحى بزرگ روزى كرد ، و لشكر كفر را كه از انبوهى آن كوه و هامون به ستوه آمده بود ، منكوب و مخذول و در مغاك هلاك انداخت شكرها گزارده آمد . يقين بايد دانست كه با چنين لشكر انبوه نه به قوّت و شجاعت خويشتن ظفر يافتيد بلكه شما را به عون و مدد بارى سبحانه نصرت ميسّر گشت تا هيچ گونه اعجابى به خويشتن راه ندهيد [ 121 ] ؛ و لله المن و الفضل العظيم و تبارك اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . [ 54 الف ] چون لشكر روم هزيمت يافت ، جماعتى از آن لشكر گريزان و افتان و خيزان به انطاكيه رفتند . چون اين خبر به ملك هرقل رسيد عظيم دلتنگ شد و يكى از بطارقه را فرمود كه : يك نفر از منهزمين را كه دانا باشد نزد من بياور تا حقيقت حال از او بپرسم و كيفيّت معلوم كنم . برفت و مردى را از عرب كه از همين معركه بيرون آمده نام او حذيمة

--> [ ( 120 ) ] ت : متن عربى و ترجمهء نامه را ندارد ، ل : متن عربى نامه را ندارد . [ ( 121 ) ] ت : يقين واثق است كه نصرت بارى تعالى ياور شما شد .