أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

131

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) خالد گفت : چگونه باشد و چه نوع تواند شد ؟ ميان من و تو به چه تأويل قاعدهء اخوّت و صداقت استحكام تواند يافت كه ما هر دو امروز به قتل يك ديگر كمر بسته‌ايم ؟ ماهان گفت : چنين است و ليكن نتوان دانست كه چگونه اصلاح شود و ميان ما و شما صلحى و صلاحى روى نمايد . خالد گفت : إن شاء اللّه تعالى . ماهان گفت : مىخواهم كه بىتكلّف سخن گوييم و قاعدهء حشمت از ميان برخيزد و چنان كه برادران با يك ديگر مفاوضت [ 84 ] دارند ميان من و تو همان طريق مسلوك باشد و ابواب گستاخى و مباسطت مفتوح . مرا اين خيمهء سرخ كه از جهت تو زده‌اند خوش مىآيد . در لشكرگاه شما هيچ چيز ظريفتر از آن نمىبينم . مىخواهم آن را به من بدهى و در عوض آن [ هر ] چه بخواهى به تو بدهم . خالد گفت : آن خيمهء سرخ را به تو بخشيدم و در مقابل چيزى نستانم . آنگاه فرمود خيمه را آورده تسليم ماهان نمود . پس ، خالد [ 85 ] را گفت : حال از مقصود طرفين سخن گوييم . آيا من نخست آغاز كنم يا تو ابتدا مىكنى ؟ خالد گفت : مرا معلوم است كه تو مىدانى كه من چه سخن خواهم گفت ؛ زيرا كه سخن ما آشكار است و بر هيچ كس پوشيده نيست . پادشاه شما ، هرقل ، را كيفيّت جنگ ما با غير قوم معلوم است و به زيادت شرحى و بسطى احتياج ندارد . آنچه ميان ما و لشكرهاى شما رفت در موضع أجنادين ، مرج صفّر ، دمشق ، فلسطين ، فحل ، حمص ، بعلبك و غير آن از تقرير مستغنى است . سخن ما گفته شده است و به كرّات به سمع شما رسيده ؛ حال اگر تو را سخنى است ببايد گفت . [ 48 الف ] ماهان گفت : الحمد للّه الّذى جعل نبيّنا أفضل الأنبياء و ملكنا أفضل [ 86 ] الملوك و امّتنا خير الامم [ 87 ] . حمد و ثنا مر خداى را جلّ جلاله كه پيغمبر ما را افضل [ 88 ] پيغمبران و پادشاهش را افضل پادشاهان كرده و امّت او را بهترين امّتان گردانيده است . خالد سخن بر او قطع كرد و گفت :

--> [ ( 84 ) ] ت . چ : مفاضت . [ ( 85 ) ] چ : « خالد را » حذف شده است . [ ( 86 ) ] چ : فضل . [ ( 87 ) ] ت . ب : « الحمد . . . خير الامم » حذف شده است . [ ( 88 ) ] ت : برتر ، چ : فاضلتر .