أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

118

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مىفرستند مراعات كنند و يك شبانه روز مهمان دارند و مسلمانان جايهاى نشست اهل حمص را برقرار بگذارند و خراب نكنند و مردمان برقرار بر أوطان خويشتن ساكن باشند . بر اين جمله از جانبين راضى شده ، عهدنامه نوشتند و جمعى از صلحا و معارف خطّ نهادند . ( 152 ) پس ، دروازه‌هاى حصار بگشادند و مسلمانان درون رفتند و از يك ديگر ايمن شدند . أبو عبيده در حصار حمص نزول نمود و لشكر به هر جانب بفرستاد تا دست به تاراج و غارت گشادند . پس ، نامه [ اى ] نوشت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) بر اين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از تقرير دعا و تقديم مراسم سلام و ثنا ، امير المؤمنين را معلوم مىدارد كه خداى سبحانه و تعالى شهر حمص را كه بهترين شهرهاى شام است و خراج آن بيشتر و منافع و فوايد آن برتر ، به دست لشكر اسلام فتح كرد . كيفيّت آن چنان است كه چون به شهر حمص رسيديم شهرى [ يافتيم ] محكم و خلق بسيار ، ايشان را در بندان داديم . عاقبت بيرون آمده جنگ آغاز نهادند . در ميانه محاربهء عظيم روى داد . جمعى كثير از ايشان به قتل آورديم و ديگران منهزم پناه به حصار بردند . ديگر روز كس فرستادند و التماس صلح نمودند ، [ 43 ب ] اجابت كرديم . هفتاد هزار دينار زر نقد بستديم و بر هر مردى سالى چهار دينار گزيت قرار داديم . بر اين جمله وثيقت نامه‌اى نوشتيم و به شهادت صلحا و اعيان قوم مؤكّد گردانيده ، خمس مال مصالحه فرستاده آمد تا امير المؤمنين در مصالح مسلمانان صرف نمايد و باقى مال بعد از خمس بر لشكر حصّه كرده شد . اين ساعت در حصار حمص نزول داريم و لشكر را به هر جانب فرستاده‌ايم تا كافران را به دين اسلام بخوانند . اگر قبول كنند فهو المراد و الّا مىكشند و غارت مىكنند و غنايم مىآرند . حال اين است كه بر راى امير المؤمنين [ 67 ] عرض داشته شد . امّيد به كمال فضل و جلال لطف بارى تعالى چنان است كه لشكر اسلام را هر روز فتحى بود و نصرتى تازه روزى كند و مؤمنان را به فيروزى و ظفر مخصوص گرداند . و السّلام عليكم . چون نامهء ابو عبيده به خدمت امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد از آن عظيم خوشدل

--> [ ( 67 ) ] ب : رأى منير امير المؤمنين .