أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
116
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) 3 . دوّمين جنگ مسلمانان با لشكر روم فتح حمص چون به فرمان عمر سپاه عرب از جنگ عجم دست باز داشت و نوبت مقاتلت با روم افتاد ، أبو عبيدهء جرّاح ندانست كه به جانب بيت المقدّس [ 62 ] سفر كند ؛ يا آهنگ هرقل فرمايد . پس ، مكتوبى به سوى عمر [ روان ] كرد و هم در آن مكتوب نگاشت كه : در اين چند گاه كه مسلمانان اجازت مبارزت نداشتند و آسوده روز مىگذاشتند به خوردن خمر حريص گشتهاند و آن را نيكو مىپندارند . در باب ايشان حكم چيست ؟ چون اين نامه به عمر رسيد در انديشه رفت تا چه پاسخ دهد . پس ، از على ( ع ) سؤال كرد كه : مسلمانان در خوردن خمر خوددارى نكنند و حدّ شرعى را وقعى نگذارند و چيزى اندك شمارند . على ( ع ) گفت : إنّ السّكران إذا سكر هذى [ 63 ] و إذا هذى افترى و إذا افترى فعليه ثمانون . [ 64 ] چون حدّ شارب خمر به هشتاد تازيانه مقرّر شد ، عمر ( رضى ) در جواب أبو عبيده نوشت : مردم را حاضر كن و اين احكام را بر ايشان قرائت كن . باشد كه از شرب خمر دست بدارند ، و از اين پس به توبت و انابت گرايند . چون نامهء امير المؤمنين عمر به أبو عبيده رسيد بر سر جمع بخواند و گفت : بسيج راه بايد كرد كه از اينجا به سوى حلب خواهيم شد و بعد از فتح حلب آهنگ انطاكيه و مقاتلت هرقل خواهيم داشت . جملهء مسلمانان گفتند : به هر چه فرمايى ، اطاعت خواهيم كرد . از آن سو ، چون اهل حمص شنيدند كه مسلمانان مداين را فتح كردند ، ايشان حصار
--> [ ( 62 ) ] ت : « مقدس » حذف شده است . [ ( 63 ) ] چ : « هذى » حذف شده است . [ ( 64 ) ] ب ، ش : متن عربى را ندارد .