أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
114
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اى امير ، آن خدايى كه ما را در خشكى نگاه داشت در آب روان هم نگاه دارد . صلاح چنان است كه به زودى از آب بگذريم تا كفّار از دست ما به سلامت نرهند و رعبى از مسلمانان در دل ايشان افتد . سعد گفت : همچنين است و ليكن در اين وقت آب دجله طغيان دارد [ 58 ] عبره توان كرد . آن مرد گفت : اى امير من خويشتن را با اسب در آب مىاندازم و واثقم به فضل حقّ سبحانه و تعالى كه مرا و اسب مرا نگاه دارد . اين بگفت و بانگ بر اسب زد و در آب انداخت . عقب او هلقام بن حارث العقيلىّ كه يكى از چابك سواران و نيزهگذاران عرب بود ، اسب در آب انداخت . بر اثر او مرثد بن عبد اللّه [ 59 ] و عمرو بن معدى كرب [ به آب ] در رفت . چون لشكريان چنان ديدند كه سرخيلان و اميران اسب به آب زدند تمامى لشكر اسبان را تازيانه زده به آب در رفتند و به آواز بلند تكبير مىگفتند و [ 42 الف ] اين دعا مىخواندند : اللّهمّ لا أجر [ 60 ] إلّا أجرك ( 148 ) . بعد از آن سعد وقّاص نيز در عقب ايشان اسب در دجله انداخت . خداى سبحانه جمله را به فضل خود يارى كرده به سلامت آب را عبره كردند كه يك سوار و يك اسب از تمامى لشكر غرق نشد و هيچ زيانى نرسيد . ( 149 ) يزدجرد پادشاه فرس بر منظره كوشك خويشتن نشسته و در ايشان نظاره همى كرد . چون ايشان را ديد كه بر آن صفت از آب عبره كردند و به كنار آمدند با يكى از وزراى خويش گفت : اين جماعت نه آدميند و نه پرى . اكنون نبينى كه به چه صفت از چنين درياى بزرگ بىزورق و كشتى بگذشتند ؟ صواب چنان مىنمايد كه از اينجا بيرون مىبايد رفت و پناه به كوهها و باديهها بايد آورد . پس ، با فرزندان و حرم و اموال و خزاين خويش از مداين روى به جلولاء ( 150 ) آورد . از قفاى ايشان عرب به مداين در آمد و هر چه از غنايم به دست آمد برگرفتند . گويند حملهاى گران از كافور به دست ايشان افتاد ، آن را برابر نمك به ميزان مىبردند ، و در بهاى آن نمك مىگرفتند و مىگفتند : نمك بد داديم و نمك خوب
--> [ ( 58 ) ] ت . ل : و ليكن اين ساعت آب دجله در غايت طغيان و نهايت مدّ و زيادتى است . [ ( 59 ) ] ت : مرشد بن . . . ، ل . س : مرسد . [ ( 60 ) ] ب . ش : اجسر .