أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

110

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) سعد گفت : همچنين است . از آن طرف أبو المحجن به هر طرف كه مىتاخت آثار قهر و غلبه ظاهر مىساخت . به هر كس كه شمشير مىزد از ميان به دو نيم مىكرد . چنان كارزار مىكرد كه لشكر كفّار كه غلبه كرده پيش مىآمدند واپس رفتند و به جاى خود ايستادند و هيچ مبارزى در جنگ أبو المحجن قدم پيشتر نمىنهاد . چون بر اين گونه جنگ كرد و كافران را سزايى لايق داد و سرى چند ببريد باز در صف مسلمانان در آمد و از راه ديگر بيرون شده و در كوشك آمد . اسب سعد را در طويله بربست و سلاح را بگشاد و به جاى خود آمده سلام بر منكوحهء سعد فرستاد كه : اينك يارى مسلمانان بدادم و بر وعده‌گاه خود برگشتم و به جاى خود آمدم . كنيزك خود را بگوى كه همان بند بر پاى بنده نهد . منكوحهء سعد او را ثناها بگفت و بر ايفاى [ 50 ] وعده او را آفرين كرد و گفت : خاطر جمع دار كه چون سعد به خانه باز آيد از جانب تو آنچه وسع و طاقت باشد ياد كرده شود . چون شب سعد به خانه آمد ، سلمى از او پرسيد : حال لشكر اسلام امروز چون بود ؟ سعد گفت : مپرس . نزديك بود كه مسلمانان منهزم شوند هم در آن حال خداى تعالى بر ما منّت نهاد و سوارى به چستى و چالاكى بر ما فرستاد . نمىدانم از آدميان بود يا از فرشتگان . جنگهايى كرد كه به شرح راست نيايد . به قوّت او مسلمانان ظفر و نصرت يافتند ، پس از آنكه ضعيف شده بودند و نوميدى دست داده بود . سلمى [ 51 ] گفت : آن أبو المحجن بود . سعد حيران ماند . سلمى قصّهء او از اوّل تا آخر بگفت . سعد نزديك أبو المحجن آمد و او را ثنا گفت و آفرين كرد و فرمود كه بند از پاى او برداشتند . او را خلاص داد و نصيحت كرد كه : در كار خويشتن انديشه كن و از آن جهان بينديش . باز بر سر سخن رويم . لشكر را آن شب هم بر آن حال بود . از بسيارى كوشش خسته و از

--> [ ( 50 ) ] چ . ل . ش : ابقا . [ ( 51 ) ] ب : سليمى .