أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

96

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) خلاص كردى . اگر صد غلام و كنيزك بخواستى بدادى . مطر گفت : اكنون بر اين وعده قرار داده‌ام و عدول ننمايم و غدر [ 24 ] روا ندارم كه سخن مردان رواج راستى گيرد . جابان از او عذر خواست و دو غلام و دو كنيزك و دو هزار درم به دو داد . خود مسلمان شد و در اسلام درجهء بلند و قاعدهء ارجمند يافت . چون خبر مسلمان شدن جابان به يزدجرد رسيد از آن عظيم دلتنگ شد و به مهران پادشاه آذربايگان [ 25 ] نامه نوشت و حال استيلاى عرب شرح داد و گفت : اگر خود حاضر شوى و ما را به لشكر خويش مدد و يارى كنى و دفع لشكر عرب را حيله‌اى انديشى پادشاهى فارس به تو دهم و دختر خويش پوراندخت را به حبالهء تو در آورم . چون نوشتهء يزدجرد به مهران رسيد هشتاد هزار مرد و پيلان جنگى از آذربايگان و نواحى آن فراهم آورده ، به آراستگى تمام پيش يزدجرد آمد . يزدجرد از آمدن مهران قويدل شده و او را بنواخت و وعده‌ها را وفا كرده او را به جنگ مسلمانان رخصت داد . مهران با اين لشكر و پيلان روى به راه نهاد در كنار آب رود فرات فرود آمد [ 35 الف ] و آنجا لشكرگاه ساخت . چون اين خبر به أبو عبيد و سليط رسيد ، از بسيارى لشكر فرس انديشه كردند و مسلمانان را استظهار و استمالت دادند و گفتند : اگر چه اين لشكر كه به جنگ ما آمده‌اند بىشمارند . لكن خداوند سبحانه ما را مدد كار است . دل قوى كنيد . جبن و بددلى از خود دور داريد . پس ، أبو عبيد ثقفى [ 26 ] فرمود تا بر آب فرات پل بسته از آب بگذشتند . آن روز لشكر أبو عبيد پنج هزار مرد بود . روز ديگر از هر دو جانب فوجها آراسته و مستعدّ جنگ شدند و به ميدان آمدند . فوجى از لشكر فرس با چند پيل پيشتر آمدند . قبّه‌هاى زر بر پشت پيلان زده بر هر پيلى سرهنگى نشسته با فوجى از سوار و پياده با سلاح تمام مىآمدند . چون لشكر اسلام

--> [ ( 24 ) ] ل . چ : عذر . [ ( 25 ) ] ت : آزربازنگان . [ ( 26 ) ] ت : « ابو عبيد ثقفى » حذف شده است .