أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
75
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) آثار فرح و سرور بر غرّهء مبارك او ظاهر شد . پس ، امير المؤمنين ابو بكر در جواب خالد بن وليد ملطّفهاى لطيف بنوشت و خالد را بدانچه كرده بود محمدتها گفت و همچنين ديگر معارف لشكر را بستود و به ثواب بسيار از حضرت آفريدگار بشارت داد و به تقديم لوازم شكر اشارت نمود و به كثرت ذكر بارى جلّ و علا وصيّت فرمود [ 162 ] . بعد از آن خالد و امرا ، مصلحت چنان ديدند كه به جانب دمشق باز گردند . چون مخالفان در حصار دمشق بودند لشكر اسلام دروازهها قسمت نموده به مرحال خود فرود آمدند و گرد بر گرد شهر دمشق فرو گرفتند و عزم محاربت و محاصرت مصمّم گردانيده كار بر اهل حصار عظيم سخت گرفتند . اهل حصار نيز جنگهاى سخت مىكردند و مردم را به سنگ و تير مجروح مىگردانيدند . از جانبين كوشش و كشش بسيار مىرفت . در اثناى اين حالت جاسوس از طرف روم رسيد و خالد را خبر كرد كه : هرقل لشكرى را به مدد اهل حصار فرستاده است كه به زودى مىرسد . هشيار مىبايد بود . خالد به مجرّد استماع اين كلمات از گرد دمشق برخاست و به جنگ اهل روم لشكر آراست و در موضعى كه آن را مرج الصّفّر [ 163 ] گويند بديشان رسيد . از روميان ديد كه دو علم مىآيد و با هر علمى دو هزار مرد . پس ، خالد لشكر خود را دلدارى نمود و فرمود : مردانه باشيد و دل بر جنگ نهيد و چون من حمله كنم به موافقت من يكبارگى حمله كنيد و بر سپاه دشمن بزنيد و برانيد . باشد كه به عون و فضل بارى تعالى دمار از دشمنان برآريم . بر اين جمله تمامى لشكر با او به هم حمله كردند و خلق بسيار از كفار بكشتند . به حكم و تقدير بارى تعالى در آن حرب يك كس از لشكر اسلام هلاك نشد . مسلمانان همه به سلامت بيرون آمدند و بيشتر از هزار [ 164 ] مرد از كافران به دوزخ رسيدند . سرخيل روميان بطريقى بود نام او قسطا با كوكبهء تمامتر . آن بطريق را با صد و شصت مرد اسير گرفتند و پيش خالد ( رضى ) آوردند . خالد گفت كه مسلمان شود . بطريق از مسلمانى روى برتافت و گفت : از دين خود برنگردم و مسلمان نشوم . خالد فرمود تا او را با خيل او گردن زدند . پس مظفّر و منصور و مؤيّد از موضع
--> [ ( 162 ) ] ش . چ : « و به كثرت . . . فرمود » حذف شده است . [ ( 163 ) ] چ : امرج صفر ، س . ل : موج صفر . [ ( 164 ) ] چ . ل : بيست هزار .