أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

48

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) فاروق ( رضى ) گفت : اى خليفهء رسول مرا رأيى روى مىنمايد . اگر فرمايى ، عرضه دارم . صدّيق ( رضى ) فرمود : بايد . فاروق ( رضى ) گفت : خالد وليد ولايت يمامه بگشاد و دل بر مقام آن طرف نهاد و چون از آن مهمّ بپرداخت با اهل آن بلاد خويشى ساخت . او را فرمان كن تا روى به عراق آرد و با مثنّى همدست شده با عجم محاربه نمايد . [ 108 ] باشد كه خداى عزّ و جلّ ولايت عجم بر دست ايشان گشاده گرداند و خليفهء رسول و مسلمانان را به مراد رساند - إن شاء اللّه . صدّيق ( رضى ) گفت : رأى همين است و صلاح و مصلحت هم در اين است . در حال نامه‌اى نوشت به خالد بن وليد بر اين مضمون : [ 109 ] بعد از آفرين و ثنا و شكر و دعا ، درود بر خالد بن وليد و آن جماعت صحابه كه در صحبت اويند از مهاجر و انصار و از عقب‌آمدگان ابرار . بدانيد كه خداى - عزّ و جلّ - جهاد در راه خويش بر بندگان فرض گردانيده است و قرآن مجيد بدان ناطق و رسول او محمّد مصطفى ( ص ) در آن باب تحريض فرموده ، چنان كه در اخبار وارد است . اى بندگان خدا ، به وعدهء او واثق باشيد و در امتثال فرمان بكوشيد و به جهاد رغبت كنيد ؛ اگر چه موانع آن بزرگ است و راه دشوار [ 110 ] ؛ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . اى خالد ، چون بر اين نامه وقوف يافتى بر جانب عراق بشتاب و مثنّى بن حارث را درياب و با او همدست و همداستان باش . تمامت مسلمين را فرمان مىرود كه با تو عنان در عنان كوچ دهند تا حركات و سكنات ايشان موجب ثناى عاجل و ثواب آجل گردد . خداى تعالى شما را در حمايت دارد و مهمّات شما و ما كفايت كناد به فضل و رحمت . آنگاه ابو سعيد خدرى ( 57 ) را پيش خواند و اين مكتوب او را سپرد و گفت : نزديك خالد برو و از او جدا مشو تا او را بر سمت عراق روان گردانى . در سرّ با او بگوى

--> [ ( 108 ) ] س . ت : و با مثنى دست يكى شده عجم را بمالد . [ ( 109 ) ] ل . ت : « در حال . . . مضمون » حذف شده است . [ ( 110 ) ] چ : رغبت كنيد و از سهل و صعب كار مينديشيد .