أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
44
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) گفتند : دل قوى دار و جاى خود را به دشمنان نگذار . أشعث از مقدم عزيزان و خويشان قوى استوار شد و دل بر جنگ و جدل نهاد . روز ديگر فوجها راست كرده بر زياد حمله بردند . چنان جنگى شد كه پيش از اين مثل آن نكرده بودند . مردم بسيار خسته و كشته شدند . عكرمه را زخم شمشير به سر رسيد و مسلمانان شكسته خاطر گشتند . زياد چون حال عكرمه و لشكر چنان ديد بگفت : اى مهاجر و انصار و اى ياران وفادار [ 99 ] ، مخالفان منكوب و مغلوب شدهاند . راحت در صبر و سكونت است . يك دو روز دل بر مشقّت نهيد و داد مردى و مردانگى دهيد و پاى محكم داريد و دشمنان را به آب و علف مگذاريد . باشد كه از عالم غيب فتح باب روى نمايد و اين عقدهء مشكل بگشايد . [ 17 ب ] ياران گفتند : اى زياد ، آنچه قدرت و امكان است و تا در بدن رمقى از جان است به دفع مخالفان تقصيرى نخواهد رفت . باقى اميد بر فضل خداوند عزّ و جلّ است . اين بگفتند و شب به خيمههاى خود رفتند . زياد بن لبيد و جملهء مسلمانان دستها به دعا برافراشته بودند و دل بر فضل خدا وا داشته . بارى تعالى بر كمال فضل و عنايت خود رعبى از مسلمانان در دل أشعث بن قيس و آن جماعت انداخت و زياد همهء راهها را فرو گرفت و أشعث از قلّت آب و آذوقه به تنگ آمد و با ياران خويش گفت : اين جماعت از جنگ و جدل سيرى ندارند . مصلحت چنان است كه با او از صلح و مدارا سخن گويم و از او زنهار خواهم . چون روز شد و كار بر أشعث و اتباع او دشوار گشت و مردم از گرسنگى و تشنگى بىحال شدند رسول به نزد زياد فرستاد و از جهت خويش و اهل بيت و خويشان امان خواست . زياد اجابت كرد و امان نامهاى بنوشت . قبايل كنده چنان دانستند كه او از جهت همه امان گرفته است . هيچ كس سخن نگفت . أشعث با ابناى عمّ خويش [ 100 ] از حصار بيرون آمد ، زياد گفت : اى أشعث ، نه [ براى ] توده مهتر از بنى اعمام خويش از من امان خواستى و بر اين قرار عهدنامه نوشتم ؟
--> [ ( 99 ) ] ت . ل : روزگار . [ ( 100 ) ] چ . ش : با ابناى عم امالى خويش .