ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

79

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) پيامبرش به خدا پناه مىبريم . پرسيدم موضوع چيست ؟ گفتند : اندكى پيش در حالى كه پيامبر بر منبر بودند معاويه دست پدرش را گرفت و از مسجد بيرون رفتند و پيامبر ( ص ) دربارهء آن دو سخنى فرمود . اصرم او مردى از خاندان شقره است و رسول خدا ( ص ) نام او زرعة نهادند . محمد بن سعد گويد ، از گفته بشر بن مفضل مرا خبر دادند كه مىگفته است بشر بن ميمون ، از گفته عموى خود اسامة بن اخدرى ما را خبر داد كه * مردى از خاندان شقره كه نامش اصرم و از همراهان نمايندگان قبيله كه به حضور پيامبر آمده‌اند بوده است غلامى حبشى را كه در آن سرزمين خريده بود به حضور پيامبر آورد و گفت : اى رسول خدا من اين برده را خريده‌ام ، دوست مىدارم او را نامگذارى كنيد و براى او به خير و بركت دعا فرماييد . پيامبر ( ص ) از او پرسيدند نام خودت چيست ؟ گفت : اصرم . فرمود : نه كه تو زرعه هستى ، اين غلام را براى چه كارى مىخواهى . گفت : مىخواهم چوپانى كند . فرمود : نامش عاصم خواهد بود و كف دست او را در دست گرفت . جرموز هجيمىّ گويد از گفتهء ابو عامر عقدى مرا خبر دادند كه مىگفته است ، عبيد اللّه بن هوذه قزيعى ، گفت مردى از قبيلهء بلهجيم ، از خود جرموز هجيمى نقل مىكرد كه گفته است * به حضور پيامبر ( ص ) رفته و گفته است مرا از چه چيز نهى مىفرمايى ؟ و آن حضرت فرموده است : « تو را از آنكه بسيار لعنت كننده باشى نهى مىكنم » . گويد : جرموز تا هنگامى كه مرد چيزى را لعنت نكرد . سويد بن هبيرة گويد روح بن عبادة ، از ابو نعامة عدوى ، از مسلم بن بديل از اياس بن زهير از گفتهء خود سويد