ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

71

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) حذيم بن حنيفه تميمى از خاندان سعد بن زيد منات بن تميم است و از پيامبر ( ص ) حديثى دربارهء شتران مخصوص به زكات نقل كرده است . گويد از گفتهء ابو مسعود هانى بن يحيى مرا خبر دادند كه مىگفته است ذيّال بن عبيد براى ما حديث كرد كه از حنظلة پسر حذيم بن حنيفه شنيدم مىگفت * حنيفه به پسر خويش حذيم گفت : همه پسران خودت را جمع كن و پيش من بياور كه مىخواهم وصيت كنم . او چنان كرد و به پدر گفت ايشان را جمع كردم و آوردم . حنيفة گفت : نخستين چيزى كه وصيت مىكنم اين است كه صد شتر از شترانى كه آن را به روزگار جاهلى مطيبه مىگفتيم مخصوص اين يتيمى باشد كه كفالت او را بر عهده دارم . نام آن يتيم ضرس و نام پدرش قطيفه بود . حذيم به پدر خويش حنيفه چنين گفت : پدر جان من از ديگر فرزندان تو شنيدم مىگفتند اينك اين اموال مايه روشنى چشم پدر ماست ولى هر گاه او بميرد اين اموال را بخش مىكنيم براى آن يتيم هم سهمى مانند سهم خود قرار مىدهيم . پدر پرسيد تو خود شنيدى كه چنين مىگويند ؟ گفت : آرى . پدر گفت : در اين باره داور ميان من و تو رسول خدا خواهد بود . گويد : همگى پيش رسول خدا رفتيم . آن حضرت كه نشسته بود پرسيده بود اينان كيستند ؟ گفته بودند ، حنيفه شتر دار است كه از همه صحرانشينان بيشتر شتر دارد . پيامبر پرسيده بود اين دو تن ديگر كه بر دو طرف اويند كيستند ؟ گفته بودند ، آن يكى كه در سمت راست اوست پسرش حذيم اكبر است ، و آن يكى را كه در سمت چپ اوست نمىشناسيم . چون آنان به حضور پيامبر آمدند . نخست حنيفه به ايشان سلام داد و سپس حذيم ، پيامبر ( ص ) از حنيفه پرسيدند : اى ابو حذيم چه چيزى تو را پيش ما آورده است ؟ گفت : اين شخص مرا پيش شما كشانده و با دست خود به ران حذيم زد . پيامبر پرسيد : مگر اين حذيم نيست ؟ حنيفه گفت : آرى و سپس چنين افزود كه اى رسول خدا من مردى بسيار ثروتمندم براى من هزار شتر و چهل اسب فراهم آمده است و اين جز اموالى است كه در خانه‌هايم دارم . ترسيدم كه فرمان خدا و مرگ ناگهان مرا فرو گيرد ، خواستم وصيت كنم و براى اختصاص دادن صد شتر از شترانى كه به روزگار جاهلى مطيبه مىگفتيم به اين يتيم كه كفالت