ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
69
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد : ابو رفاعه همراه سپاهى به فرماندهى عبد الرحمان بن سمره به جهاد رفت . گروهى از آن سپاه براى شبروى و شبيخون به راه افتادند و همهشان از تيرهء بنى حنيفه بودند . ابو رفاعه گفت من بدون ترديد با همين گروه مىروم . ابو قتاده عدوى به او گفت : ميان ايشان هيچ كس از افراد قبيله تو نيست و كسى هم با تو هم كجاوه نيست . ابو رفاعه گفت : اين كارى است كه عزم استوار كردهام و مىروم و با آنان رفت . آن گروه شبانه كنار دژ و كاخى به گشت زنى پرداختند . ابو رفاعه به نماز ايستاد و چون ديرى از شب گذشت سپر خويش را پشتى قرار داد و خوابيد . ياران او سپيده دم منتظر بودند و مىنگريستند كه از كجا به دژ راه يابند و از كجا به رويارويى بپردازند . و ابو رفاعه را كه خفته بود فراموش كردند ، دشمن كه ابو رفاعه را خفته ديد سه گبرك فرود آمدند و پيش او كه همچنان خواب بود رفتند و شمشيرش را برداشتند و او را همان جا سر بريدند . ياران ابو رفاعه به خود آمدند و گفتند او را همان جا كه بوديم فراموش كرديم . به سوى او باز آمدند و گبركان را ديدند كه مىخواهند جامه و سلاح او را بيرون آورند . آنان را كنار راندند و او را با خود بردند . عبد الرحمان بن سمره گفت : اين برادر خاندان عدى شهادت را نفهميد تا شهادت پيش او آمد . گويد عمرو بن عاصم ، از سليمان بن مغيره ، از حميد بن هلال ما را خبر داد كه صله مىگفته است * چنان در خواب ديدم كه گويا ابو رفاعه در حالى كه سوار بر ناقه تندروى است زخمى شده است و من سوار بر شتر نر كندرو در پى او روانم . او گاه راه ناقه خود را به سمت من كج مىكرد آن چنان كه با خود مىگفتم هم اكنون صداى مرا خواهد شنيد دوباره تند مىراند و مىرفت و من همچنان از پى او مىرفتم . مىگفته است خواب خود را چنين تعبير كردم راه راهى است كه ابو رفاعه پيش گرفته است و من پس از او براى پيمودن راهش سخت به رنج مىافتم . نافع بن حارث بن كلدة بن عمرو ابن علاج . نام اصلى علاج عمير و پسر ابو سلمة بن عبد العزّى بن غيرة بن عوف بن ثقيف است . مادر نافع سميّه است كه مادر ابو بكره و زياد هم بوده است . حارث بن كلده مدعى شد كه نافع پسر اوست و توانست اين كار را انجام دهد و نسب