ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

50

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىگفته است * به روزگار حكمرانى يزيد بن مهلب « 1 » همراه حجر بن ابى نصر به مكه رفتيم از كنار آبى به نام رخيخ گذر كرديم ، به ما گفتند اين جا مردى زندگى مىكند كه رسول خدا را ديده است . پيش او رفتيم پيرى فرتوت بود . پرسيديم تو رسول خدا را ديده‌اى ؟ گفت : آرى و براى من سند واگذارى اين آب را نوشته‌اند . او براى ما قطعه پوستى در آورد كه فرمان رسول خدا بر آن نوشته بود . گفتيم : نام تو چيست ؟ گفت : عداء بن خالد . « 2 » گفتيم : از رسول خدا چه شنيده‌اى ؟ گفت : به روز عرفه زير ناقه رسول خدا ( ص ) بودم . ناقه به آرامى دندان بر هم مىساييد و نشخوار مىكرد . رسول خدا فرمود : اى مردم امروز چه روزى و اين ماه چه ماهى و اين شهر چه شهرى است ؟ گفتيم : خدا و رسول خدا داناترند . فرمود : مگر امروز روز حرام و اين ماه ماه حرام و اين شهر شهر حرام نيست ؟ باز هم گفتيم : خدا و رسولش داناترند . فرمود : همانا اموال و خونهاى شما و آبروهاى شما بر يك ديگر حرام است چون حرمت اين روز و اين ماه و اين سرزمين شما ، تا روزى كه خداى خود را ديدار كنيد ، پروردگارا آيا تبليغ كردم ؟ بار خدايا گواه باش . گويد عثمان بن عمر ، از گفتهء عبد المجيد پدر عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * به رخيخ رفتيم و پيش مردى از خاندان عامر بن ربيعه به نام عدّاء بن خالد بن هوذه رفتيم . سلامش داديم پاسخ داد و گفت : همراه رسول خدا در حجة الوداع حج گزاردم . روز عرفه آن حضرت را ديدم كه بر روى شتر خويش در حالى كه هر دو پايش در ركاب بود ايستاده و فرياد مىزند و مىگويد : « هان بدانيد ! كه خونها و اموال شما بر يك ديگر حرام و محترم است همچون حرمت اين روز و اين شهر و اين ماه شما تا روزى كه حضرت كردگار را ديدار كنيد ، آيا ابلاغ كردم ، آيا ابلاغ كردم ، آيا ابلاغ كردم ؟ » مردم گفتند : آرى . سه بار فرمود : « بار خدايا گواه باش » . گويد يحيى بن راشد ما را خبر داد و گفت عبّاد بن ليث يشكرى ، از عبد المجيد بن وهب ، از عداء بن خالد بن هوذه براى ما حديث كرد و گفت * نامه‌يى را براى من بيرون آورد و گفت : اين را پيامبر ( ص ) براى من نوشته‌اند و در آن نامه چنين نبشته بود : « بسم اللّه

--> ( 1 ) يزيد بن مهلب بن ابى صفره ازدى در گذشته به سال 102 هجرى است و در سال 96 از سوى سليمان بن عبد الملك به حكومت بصره گماشته شد . به الاعلام ، ج 9 ، ص 246 و ص 63 معجم الانساب ، ص 63 مراجعه فرماييد . ( 2 ) اين نامه و نامه ديگرى كه در پايان شرح حال عداء آمده است به شماره‌هاى 223 و 224 در ترجمه الوثائق به قلم اين بنده نقل شده است .