ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
512
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) معن بن عيسى از موسى بن على بن رباح از پدرش از گفتهء خود مسلمة بن مخلد روايت مىكند كه مىگفته است در چهار سالگى مسلمان شدم ! و هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود چهارده ساله بودم . واقدى مىگويد مسلمة بن مخلد از رسول خدا روايت كرده است ، سپس به مصر كوچ كرده و ساكن آن سرزمين شده است ، او همراه مردم خربتا « 1 » بوده است و ايشان استوارترين و آمادهترين و پرساز و برگترين مردم مغرب بودهاند . مسلمة ميان ايشان نامور به خردمندى و شرف بوده است . مسلمه سپس به مدينه برگشت و به روزگار خلافت معاوية بن ابى سفيان در آن شهر در گذشت . سرّق احمد بن محمد بن وليد ازرقى مكى ، از هشام بن خالد ، از زيد بن اسلم ، از عبد الرحمان بن بيلمانى ما را خبر داد كه مىگفته است * در مصر بودم ، مردى به من گفت آيا تو را به مردى از ياران رسول خدا ( ص ) راهنمايى كنم ؟ گفتم آرى ، او به مردى اشاره كرد . من پيش او رفتم و گفتم خدايت رحمت كناد تو كيستى ؟ گفت من سرّق « 2 » - دزد ورزيده - ام ، من با شگفتى گفتم آيا براى تو كه مردى از اصحاب رسول خدايى شايسته است كه چنين نامى داشته باشى ؟ گفت چون رسول خدا اين نام را بر من نهاده است هرگز آن را رها نمىكنم . گفتم براى چه آن حضرت اين نام را بر تو نهادهاند ؟ گفت مردى باديهنشين دو شتر خود را براى فروش به مدينه آورد من آن دو را از او خريدم و گفتم حركت كن برويم بهاى آن را بپردازم ، من وارد خانه شدم و از درى كه پشت خانه بود بيرون رفتم و بابهاى آن دو شتر يكى از نيازهاى خود را بر آوردم و در خانهء خود پنهان شدم و چندان بيرون نيامدم كه پنداشتم مرد صحرانشين از مدينه بيرون رفته است . قضا را چون از خانه بيرون آمدم آن مرد همچنان در مدينه بود مرا گرفت و به حضور پيامبر برد و موضوع را به اطلاع ايشان رساند . پيامبر ( ص ) از من پرسيدند چه چيزى تو را بر اين كار واداشت ؟ گفتم با بهاى آن دو نياز خود را بر آوردم .
--> ( 1 ) خربتا : كه به صورت خربنا هم ضبط شده است نزديك بندر اسكندريه بوده است . ياقوت مىنويسد اينك ويران شده و شناخته نمىشود . به معجم البلدان ، ج 3 ، ص 414 مراجعه شود . ( 2 ) صفى پورى در منتهى الارب مىگويد نام اصلى او حباب بوده است ، ابن اثير هم در اسد الغابه اين داستان را آورده است .