ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
503
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) معن بن عيسى ، از اسحاق بن يحيى از مجاهد ما را خبر داد كه مىگفته است * صحيفهيى پيش عبد الله بن عمرو ديدم پرسيدم چيست ؟ گفت صادقه است . آنچه از رسول خدا ( ص ) بدون واسطه شنيدهام در آن نوشته است . واقدى ، از گفتهء ابن ابى ذيب ، از عمر بن عبد الله بن سويفع ما را خبر داد كه مىگفته است * كسى كه خود ديده بود مرا خبر داد كه ريش و موهاى سر عبد الله بن عمرو را سپيد ديده است . عفان بن مسلم و يحيى بن عبّاد هر دو از گفتهء حماد بن سلمة ما را خبر دادند كه مىگفته است * على بن زيد از عريان بن هيثم مرا خبر داد كه مىگفته است همراه پدرم پيش يزيد بن معاويه رفتيم ، مردى بلند بالا و سرخ و سپيد كه شكمى بزرگ داشت آمد و سلام داد و نشست . پدرم پرسيد اين كيست ؟ گفتند عبد الله پسر عمرو عاص است . عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از عبد الرحمان بن ابى بكرة ما را خبر داد كه ضمن توصيف عبد الله بن عمرو مىگفته است مردى سرخ روى و كشيده قامت و شكم بزرگ بوده است . عمرو بن عاصم كلابى از همام بن يحيى از قتاده ، از حسن بصرى از شريك بن خليفه ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن عمرو را ديدم كه خط سريانى را مىخواند . عمرو بن عاصم كلابى ، از حوشب ، از مسلم آزاد كرده و وابستهء بنى مخزوم ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن عمرو پس از آنكه كور شده بود خودش طواف مىكرد . گويد عبد الله بن عمرو همراه پدر خود از كار عثمان كناره گرفت و هنگامى كه پدرش پيش معاويه رفت او هم با او رفت و همراه پدر در جنگ صفين شركت كرد و پس از آن پشيمان شده بود و مىگفت مرا با شركت در جنگ صفين و جنگ با مسلمانان چه كار بود ، او سپس همراه پدر خود به مصر رفت و چون مرگ عمرو فرا رسيد او را به حكومت مصر گماشت ، معاويه نخست او را برقرار داشت و سپس او را بر كنار كرد . عبد الله بن عمرو و حج و عمره مىگزارد و به شام مىآمد و به مصر بر مىگشت و براى خود در مصر خانه ساخته بود و همواره در مصر بود تا همان جا مرد و در خانهء خود به خاك سپرده شد و اين به سال هفتاد و هفت و هنگام خلافت عبد الملك بن مروان بود . اين روايتى است كه ابو يمان حمصى از گفتهء صفوان بن عمرو از گفتهء پير مردان دربارهء مرگ عبد الله بن عمرو آورده است .