ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
445
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عبد الله بن سفيان ازدى « 1 » ابو عنبة خولانى از ابو يمان حمصى ، از اسماعيل بن عياش ، از محمد بن زياد ، از خود ابو عنبه خولانى مرا خبر دادند كه مىگفته است * موهاى سبيل و ريش خود يا موهاى سر خويش را فرو هشته و بلند نگهداشتم تا كنار بتى كه داشتيم كوتاه كنم - بتراشم - و خداوند آن كار را چندان به تأخير انداخت كه آن را در اسلام تراشيدم . ابو سفيان مدلوك سليمان بن عبد الرحمان دمشقى از گفتهء مطر بن علاء فزارى دمشقى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمهام كه نامش امة يا امية و دختر ابو الشعثاء بوده و قطبه كنيزك ما هر دو گفتند كه از ابو سفيان مدلوك شنيديم مىگفت همراه وابستگان خود به حضور پيامبر ( ص ) رفتيم من هم همراه آنان مسلمان شدم ، رسول خدا ( ص ) مرا فرا خواند و بر جلو سرم دست كشيد و براى من به خير و بركت دعا فرمود ، عمهام و كنيزك ما مىگفتند موهاى جلو سر ابو سفيان كه پيامبر بر آن دست كشيده بودند سياه باقى مانده بود و ديگر موهاى او سپيد شده بود . هانى همدانى سليمان بن عبد الرحمان دمشقى ، از خالد بن يزيد بن عبد الرحمان بن ابى مالك همدانى از
--> ( 1 ) احتمال مىرود كه در اين گونه موارد افتادگى باشد ، ابن اثير در اسد الغابة ، ج 3 ، ص 175 نوشته است كه عبد الله بن سفيان ساكن حمص شده و از اصحاب رسول خدا بوده است .