ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
438
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) جلاح محمد بن سعد مىگويد گمان مىكنم نام پدرش اشد باشد . سليمان بن عبد الرحمان دمشقى ، از وليد بن مسلم ، از محمد بن عبد الله نصرى ، از مسلمة بن عبد الله جهنى ، از خالد بن جلاح از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * در بازار كار مىكرديم ، پيامبر ( ص ) آمد و مردى را آوردند و سنگسار شد - حد رجم بر او جارى شد - در اين هنگام مرد ديگرى آمد و از ما خواست كه او را به جايگاه آن مرد سنگسار شده راهنمايى كنيم - لابد مقصود آرامگاه اوست - ما او را راهنمايى نكرديم بلكه او را پيش پيامبر ( ص ) برديم و گفتيم اين مرد آمده و از جايگاه آن خبيثى كه امروز او را سنگسار فرمودى مىپرسد ، پيامبر فرمودند « خبيث مگوييد به خدا سوگند كه او در پيشگاه خداوند پاكيزهتر و خوشبوتر از مشگ است » . « 1 » عطيّة بن عمرو سعدى از قبيله بنى سعد است ، وليد بن مسلم مىگويد ابن جابر ، از عروة بن محمد بن عطيه سعدى ، از پدرش از پدر بزرگش عطيه ما را حديث كرد كه مىگفته است همراه تنى چند از قبيلهء بنى سعد بن ليث به حضور رسول خدا رفتيم ، آن حضرت به من فرمود « هر چه را خداوند به تو عطا مىفرمايد بگير - به همان بسنده كن - و از مردم چيزى مخواه كه دست بالا بخشنده و دست زير بخششپذير است و اموال خدا مورد درخواست و بخشش است » و پيامبر ( ص ) با لهجه و لغت خود ما با من سخن فرمود . « 2 »
--> ( 1 ) لابد منظور اين است كه تسليم شدن و پذيرش اجراى حكم و حدّ شرعى مايهء آمرزش است . ( 2 ) رسول خدا به جاى استفاده از واژهء عطا از واژهء « نطا » استفاده فرموده است كه لهجه و واژهء يمنى است ، با توجه به توضيح ابن اثير در النهايه ذيل كلمهء « نطا » ترجمه شد .