ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
426
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نعيم بن هبّار غطفانى نام او و نام پدرش را براى ما معن بن عيسى از معاوية بن صالح ، از ابو الزاهريه ، از كثير بن مرّه همينگونه نقل كرده است ، وليد بن مسلم هم همينگونه ضبط كرده است ولى ديگران نام پدرش را به صورت حمار آوردهاند . نعيم اندكى افتخار مصاحبت با پيامبر ( ص ) را داشته و از ايشان روايت كرده است و سپس به شام كوچيده و ساكن دمشق شده است . عبد الرحمان بن ابى عميرة مزنى او از اصحاب رسول خدا بوده كه در شام ساكن شده است . و هموست كه دربارهء معاويه روايتى را كه از او نقل شده روايت كرده است و آن چنين است كه وليد بن مسلم مىگفته است يكى از مشايخ حديث دمشق ! از گفتهء يونس بن ميسرة بن جليس ما را حديث كرد كه مىگفته است * از عبد الرحمان بن ابى عميرة مزنى شنيدم كه مىگفت از پيامبر شنيدم مىفرمود در بيت المقدس بيعت هدايت صورت خواهد گرفت . « 1 » گويد ابو مسهر ، از سعيد بن عبد العزيز از ربيعة بن يزيد از عبد الرحمان بن ابى عميرة كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) بود روايت مىكرد كه آن حضرت دربارهء معاويه دعا كرده و فرموده است خدايا او را هدايت كننده و هدايت شده قرار بده . او را هدايت و مردم را به او هدايت فرماى . « 2 »
--> ( 1 ) بر فرض صحت اين حديث و حال آنكه همان راوى اول ناشناخته است ، از كجا فهميده است كه مصداق اين بيعت به بيعت با معاويه برمىگردد ! ! ( 2 ) چه خوب است كه خوانندگان در همين جلد طبقات به شرح حال عاصم بن عاصم ليثى مراجعه فرمايند تا ملاحظه فرمايند كه حضرت ختمى مرتبت دربارهء معاويه و پدرش چنان خشمگين شدهاند كه حاضران به خدا پناه بردهاند .