ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

26

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) اميرى خراسان گماشت و حكم به خراسان رفت . گويد اسحاق بن يوسف ازرق ، از هشام بن حسان ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * زياد ، حكم بن عمرو را به خراسان گسيل داشت . خداوند پيروزيهاى بزرگى براى آنان پيش آورد و اموال بسيارى به دست آوردند ، زياد براى حكم نوشت ، امير مؤمنان براى من نوشته است كه همه سيم و زر را براى او بردارم و ويژه او قرار دهم ، تو هيچ زر و سيمى ميان مردم تقسيم مكن . حكم براى زياد نوشت ، سلام بر تو ، و سپس براى من نامه نوشته‌اى و نامه امير مؤمنان را گوشزد كرده‌اى ، ولى من كتاب خدا را مقدم بر نامهء امير مؤمنان مىدانم ، و به خدا سوگند كه اگر آسمانها و زمين براى بنده‌يى بسته باشد هر گاه كه آن بنده از خدا بترسد براى او راه بيرون شد از آن را فراهم مىسازد ، و سلام بر تو . حكم بن عمرو به مردم گفت به غنيمت خود بشتابيد و آن را تقسيم كنيد . گويد يزيد بن هارون ، از گفتهء هشام بن حسّان ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * زياد ، حكم بن عمرو غفارى را به خراسان گسيل داشت ، او آن جا جهاد كرد و به غنيمت رسيد . گويد على بن محمد قرشى ما را خبر داد كه * حكم بن عمرو همچنان حاكم خراسان بود تا در سال پنجاهم هجرت همان جا درگذشت و اين به روزگار خلافت معاوية بن ابى سفيان بود . برادرش ، رافع بن عمرو غفارى او هم با حضرت ختمى مرتبت مصاحبت داشته است و عمرو بن سليم و جز او از رافع روايت كرده‌اند . گويد عارم بن فضل ، از معتمر بن سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است از پسر حاكم بن عمرو غفارى شنيدم كه مىگفت پدر بزرگم ، از گفتهء ابو رافع پسر عمرو غفارى براى من نقل كرد كه مىگفته است * پسر بچه بودم و به درختان خرما سنگ پرتاب مىكردم - تا خرماهاى رسيده بريزد . به پيامبر ( ص ) شكايت كردند كه اين جا پسر بچه‌يى است كه بر نخل ما سنگ مىزند . مرا به حضور پيامبر بردند فرمود : پسر چرا به نخل سنگ مىزنى ؟ گفتم : براى اينكه